داستان حول محور «عطا»، پسربچهای ۷ ساله، میچرخد که ناخواسته در میانگیرهی یک بحران خانوادگی قرار میگیرد. زمانی که عمهی عطا با ناپدید شدن طلاهای خود مواجه میشود، خانواده برای یافتن مقصر، او را نزد یک «رمال آینهبین» میبرند تا از طریق مراسمی آیینی و با استفاده از قدرت آینه، دزد را شناسایی کند. عطا که در برابر این فضای سنگین و مراسم مرموز، هیچ درکی از عواقب کلامش ندارد، تحت فشار روانی و برای رهایی از آن وضعیت دشوار، شروع به بازگو کردن تمام شک و تردیدهایی میکند که پیشتر از زبان عمهاش درباره «داوود» (پسر عمهی دیگر) شنیده بود. او با بیگناهی و ناآگاهی، همان حرفهایی را تکرار میکند که بر شک و تردید خانواده سایه افکنده بود؛ اما او نمیداند که این دروغهای ناآگاهانه و بازگو کردن شبهات، چگونه زنجیرهای از سوءتفاهمها و زنجیرهای از اتفاقات غیرقابل پیشبینی را رقم میزند که در نهایت، عقوبتی سنگین و دور از انتظار را برای تمامی اعضای خانواده به ارمغان میآورد.