روایت درست از جایی آغاز میشود که عثمان غازی، بنیانگذار امپراتوری، مسئولیت فتح و تثبیت حاکمیت را به پسرش اورهان واگذار میکند. اورهان با چالشهای بزرگتری نسبت به پدرش روبروست؛ او نه تنها باید با بیزانس در جبهههای نبرد بجنگد، بلکه باید ساختارهای اداری، نظامی و قضایی یک پادشاهی نوپا را ایجاد کند. محوریت عاطفی داستان بر رابطه او با هولوفیرا (نیلوفر خاتون) استوار است که تضادهای مذهبی و سیاسی میان دو جبهه را به تصویر میکشد.