پرویز شهبازی در «طلا»، بحرانِ اقتصادیِ ایران را نه از طریق شعار، بلکه از دریچهیِ زندگیِ چند جوان که سعی دارند رستورانِ کوچکی راهاندازی کنند، کالبدشکافی میکند. فیلم، قصهیِ آرزوهایِ بزرگی است که در مواجهه با واقعیتهای تلخ، پودر میشوند. مرگِ پدر و ناپدید شدنِ پولها، تنها یک گرهِ دراماتیک نیست؛ استعارهای از دست رفتنِ تکیهگاهها در جامعهای است که ثبات در آن به یک رویا تبدیل شده است.