داستان با سفر زوجی به نامهای «شراره» و «سینا» به ویلایی در دل طبیعت شمال آغاز میشود؛ سفری که قرار است ماه عسل آنها باشد، اما به سرعت به یک کابوس روانی تبدیل میشود. از همان ابتدای سفر، شک و تردید در وجود شراره جوانه میزند؛ چرا که سینا مدام از حضور زنی به نام «فریبا» سخن میگوید که ویلا را برای آنها آماده کرده است. با ورود به ویلا، اتمسفر فیلم از آرامش به سمت اضطراب تغییر میکند. شراره با رفتارهای متناقض سینا و نزدیکی مشکوک او به فریبا، احساس میکند در میانه یک بازی خطرناک گرفتار شده است. اما حقیقت، بسیار پیچیدهتر و تلختر از یک خیانت ساده است. هر یک از شخصیتها، زنگاری از یک گذشتهی پنهان را با خود به همراه آوردهاند