داستان بر محور زندگی آسیا متمرکز است، دختری با چشمانی نافذ و سبز که در یکی از روستاهای کوهستانی ریزه زندگی میکند. او که نماد سرکشی و استقامت زنان آن منطقه است، عاشق کرم، مهندس جوانی میشود که برای یک پروژه جادهسازی از استانبول به آنجا آمده است. اما این عشق با مخالفت شدید خانواده آسیا و بزرگان روستا روبرو میشود، چرا که کرم از دید آنها یک «غریبه» است که قصد دارد بافت سنتی و آرامش منطقه را به هم بزند.