ماهیتو، پسری نوجوان است که در جریان جنگ جهانی دوم، مادرش را از دست میدهد. او همراه پدرش به خانهای روستایی نقل مکان میکند؛ جایی که پدرش با خواهرِ مادرش ازدواج کرده است. ماهیتو که هنوز با غم از دست دادن مادرش کنار نیامده، احساس تنهایی و سردرگمی میکند. روزی یک حواصیل خاکستری مرموز و سخنگو او را به سمت برجی قدیمی و متروکه میکشاند. ماهیتو وارد برج میشود و ناگهان به دنیایی جادویی و عجیب قدم میگذارد؛ دنیایی که در آن مرز میان زندگی، مرگ و خیال از بین رفته است. او در این جهان با موجودات عجیب و شخصیتهای اسرارآمیزی روبهرو میشود و در جستوجوی مادرش و نجات خانوادهاش، باید با ترسها و فقدانهای گذشتهاش روبهرو شود. فیلم در اصل داستان پذیرش فقدان، بزرگ شدن و انتخاب زندگی با وجود تمام سختیهای آن است.