داستان در شهر کوچک و آرام سنترویل اتفاق میافتد؛ جایی که تغییرات عجیب در طبیعت، رفتار غیرعادی حیوانات و اختلال در ساعتهای روز، نشانه اتفاقی مرموز هستند. در همین شرایط، مردگان ناگهان از قبرهایشان بیرون میآیند و به مردم شهر حمله میکنند. دو پلیس محلی، کلیف رابرتسون و رونی پیترسون ، در تلاشاند با موج زامبیها مقابله کنند و از ساکنان شهر محافظت کنند. با گسترش حملات، گروهی از مردم در مرکز پلیس و دیگر نقاط شهر پناه میگیرند و برای زنده ماندن تلاش میکنند. اما زامبیهای سنترویل رفتارهای عجیبی دارند و همچنان به خواستهها و عادتهای دوران زندگیشان وابستهاند. در نهایت مشخص میشود این اتفاقات با اختلالات محیطی و فعالیتهای انسانی مرتبط است و شهر کوچک سنترویل به صحنهای آخرالزمانی و عجیب تبدیل میشود. فیلم در کنار فضای زامبی و ترسناک، با طنز سیاه و هجو فیلمهای آخرالزمانی همراه است.