مایکل، فروشنده بیمهای است که هر روز با قطار به محل کارش میرود. یک روز زنی مرموز به نام جوانا به او پیشنهاد پول زیادی میدهد تا در میان مسافران، فردی با هویت خاص را پیدا کند؛ اما مایکل بهزودی متوجه میشود که این درخواست بخشی از یک توطئه خطرناک و جنایتکارانه است. او که نمیداند به چه کسی میتواند اعتماد کند، در طول مسیر تلاش میکند هویت فرد موردنظر را پیدا کند و در عین حال جان خودش و دیگر مسافران را نجات دهد. با نزدیک شدن قطار به آخرین ایستگاه، مایکل درمییابد که زمان زیادی برای کشف حقیقت ندارد و کوچکترین اشتباه میتواند جان دهها نفر را به خطر بیندازد.