اگه به سینمای اسپانیا علاقه دارید یا فیلم های اسپانیایی زبان نگاه میکنید حتما خیلی از این فیلم هارو دید. تقریبا تمام این فیلم ها در اسپانیا فیلمبرداری شده اند.
سیلویا، دختری جوان از طبقهای فرودست، از خوزه لوئیس، پسر مالک ثروتمند یک کارخانه لباس زیر، باردار است. مادر خوزه لوئیس، کنچیتا، که به شدت مخالف این وصلت است، نقشهای میکشد تا پسرش را از سیلویا جدا کند. او رائول، مدل جذاب لباسهای زیر همسرش و گاوباز آیندهدار که به تحویل ژامبون نیز مشغول است، را استخدام میکند تا سیلویا را اغوا کند. اما این نقشه حسابشده، نتایج غیرمنتظرهای به بار میآورد. در حالی که رائول تلاش میکند به سیلویا نزدیک شود، احساساتی پیچیده و جاذبههایی پیشبینینشده میان شخصیتها شکل میگیرد و مرزهای وفاداری و خیانت در هم میآمیزد. فیلم، با نگاهی طنز آلود و پرشور، به تقابل طبقاتی، سنتهای اسپانیایی و امیال انسانی میپردازد.
سیلویا، دختری جوان از طبقهای فرودست، از خوزه لوئیس، پسر مالک ثروتمند یک کارخانه لباس زیر، باردار است. مادر خوزه لوئیس، کنچیتا، که به شدت مخالف این وصلت است، نقشهای میکشد تا پسرش را از سیلویا جدا کند. او رائول، مدل جذاب لباسهای زیر همسرش و گاوباز آیندهدار که به تحویل ژامبون نیز مشغول است، را استخدام میکند تا سیلویا را اغوا کند. اما این نقشه حسابشده، نتایج غیرمنتظرهای به بار میآورد. در حالی که رائول تلاش میکند به سیلویا نزدیک شود، احساساتی پیچیده و جاذبههایی پیشبینینشده میان شخصیتها شکل میگیرد و مرزهای وفاداری و خیانت در هم میآمیزد. فیلم، با نگاهی طنز آلود و پرشور، به تقابل طبقاتی، سنتهای اسپانیایی و امیال انسانی میپردازد.
جوتا، یک ستاره سابق راک که از افسردگی شدید رنج میبرد و در آستانه خودکشی قرار دارد، به طور اتفاقی با دختری به نام سوفیا مواجه میشود که پس از یک تصادف موتورسیکلت دچار فراموشی شده است. جوتا با سوءاستفاده از وضعیت سوفیا، او را متقاعد میکند که نامزدش است و نام لیزا را برای او انتخاب میکند و گذشتهای ساختگی برایشان رقم میزند. آنها با هم به یک اردوگاه دورافتاده به نام "سنجاب قرمز" میروند، اما با گذشت زمان، مشخص میشود که فراموشی لیزا کامل نیست و او رازهای خطرناکی از گذشته خود، از جمله یک دوستپسر سابق روانپریش به نام فلیکس که در جستجوی اوست، پنهان میکند.
جوتا، یک ستاره سابق راک که از افسردگی شدید رنج میبرد و در آستانه خودکشی قرار دارد، به طور اتفاقی با دختری به نام سوفیا مواجه میشود که پس از یک تصادف موتورسیکلت دچار فراموشی شده است. جوتا با سوءاستفاده از وضعیت سوفیا، او را متقاعد میکند که نامزدش است و نام لیزا را برای او انتخاب میکند و گذشتهای ساختگی برایشان رقم میزند. آنها با هم به یک اردوگاه دورافتاده به نام "سنجاب قرمز" میروند، اما با گذشت زمان، مشخص میشود که فراموشی لیزا کامل نیست و او رازهای خطرناکی از گذشته خود، از جمله یک دوستپسر سابق روانپریش به نام فلیکس که در جستجوی اوست، پنهان میکند.
فیلم تز یا پایان نامه، حول محور آنجلا، یک دانشجوی دانشگاه در مادرید است که قصد دارد پایان نامه ای در مورد خشونت سمعی و بصری بنویسد. آنجلا از پروفسور فیگوروآ میخواهد که به او کمک کند تا خشونتآمیزترین فیلمها را در کتابخانه بیابد و به دنبال یک هم دانشگاهی به نام چما میگردد که به جمعآوری فیلمهای خشونتآمیز و مستهجن معروف است. در حالی که آنجلا در حال تماشای یک فیلم خشونت آمیز با چما است، فیگوروآ نواری را پیدا می کند که در آرشیو سمعی و بصری مدرسه پنهان شده است. روز بعد آنجلا می بیند که فیگوئروآ در اثر حمله آسم مرده است و تصمیم می گیرد خودش نوار را بازیابی کند. آنجلا متوجه میشود که نوار دزدیده شده حاوی فیلمی است که در آن زنی شکنجه و کشته میشود. چما تشخیص می دهد که قربانی دانشجویی از دانشگاه آنها به نام ونسا است که دو سال قبل ناپدید شده است.
فیلم تز یا پایان نامه، حول محور آنجلا، یک دانشجوی دانشگاه در مادرید است که قصد دارد پایان نامه ای در مورد خشونت سمعی و بصری بنویسد. آنجلا از پروفسور فیگوروآ میخواهد که به او کمک کند تا خشونتآمیزترین فیلمها را در کتابخانه بیابد و به دنبال یک هم دانشگاهی به نام چما میگردد که به جمعآوری فیلمهای خشونتآمیز و مستهجن معروف است. در حالی که آنجلا در حال تماشای یک فیلم خشونت آمیز با چما است، فیگوروآ نواری را پیدا می کند که در آرشیو سمعی و بصری مدرسه پنهان شده است. روز بعد آنجلا می بیند که فیگوئروآ در اثر حمله آسم مرده است و تصمیم می گیرد خودش نوار را بازیابی کند. آنجلا متوجه میشود که نوار دزدیده شده حاوی فیلمی است که در آن زنی شکنجه و کشته میشود. چما تشخیص می دهد که قربانی دانشجویی از دانشگاه آنها به نام ونسا است که دو سال قبل ناپدید شده است.
«چشمانت را باز کن» (Open Your Eyes) فیلمی اسپانیایی در سبک علمی تخیلی و درام است که در سال ۱۹۹۷ اکران شد. داستان فیلم دربارهی سزار است که پس از یک تصادف وحشتناک، صورتش به شدت آسیب میبیند و این وضعیت زندگی او را تحت تأثیر قرار میدهد. او باید تلاش کند تا از حقیقت و دنیای واقعی جدیدش باخبر شود. سزار، پس از این تصادف، در مرکز روانی به نام "سانتا ماریا" زندانی میشود و داستان فیلم از دیدگاه او و نگاهی عمیق، واقعیتهای زندگی و هویت شخصیت او را بررسی میکند. او در تلاش است تا راز تغییرات ناگهانی در زندگیاش و مخدوش شدن چهرهاش را کشف کند و...
«چشمانت را باز کن» (Open Your Eyes) فیلمی اسپانیایی در سبک علمی تخیلی و درام است که در سال ۱۹۹۷ اکران شد. داستان فیلم دربارهی سزار است که پس از یک تصادف وحشتناک، صورتش به شدت آسیب میبیند و این وضعیت زندگی او را تحت تأثیر قرار میدهد. او باید تلاش کند تا از حقیقت و دنیای واقعی جدیدش باخبر شود. سزار، پس از این تصادف، در مرکز روانی به نام "سانتا ماریا" زندانی میشود و داستان فیلم از دیدگاه او و نگاهی عمیق، واقعیتهای زندگی و هویت شخصیت او را بررسی میکند. او در تلاش است تا راز تغییرات ناگهانی در زندگیاش و مخدوش شدن چهرهاش را کشف کند و...
"همه چیز درباره مادرم" فیلمی اسپانیایی به کارگردانی پدرو آلمودووار است که در سال ۱۹۹۹ اکران شد. داستان این فیلم در مورد زندگی استبان جوان است که پس از فوت مادرش، تصمیم میگیرد هویت مادر دوم خود، یعنی زنی به نام لالا، که یک زن ترنس است و مادرش هویت او را به دقت پنهان کرده بود، کشف کند.
"همه چیز درباره مادرم" فیلمی اسپانیایی به کارگردانی پدرو آلمودووار است که در سال ۱۹۹۹ اکران شد. داستان این فیلم در مورد زندگی استبان جوان است که پس از فوت مادرش، تصمیم میگیرد هویت مادر دوم خود، یعنی زنی به نام لالا، که یک زن ترنس است و مادرش هویت او را به دقت پنهان کرده بود، کشف کند.
داستان فیلم در دو زمان مختلف روایت میشود. در زمان حال، بنینیو (خاویر کامارا) پرستار زنی به نام آلیشیا (لئونور واتلینگ) است که در اثر یک تصادف رانندگی به کما رفته است. بنینیو هر روز با آلیشیا صحبت میکند و برای او کتاب میخواند، با این امید که روزی از کما بیدار شود. در زمان گذشته، مارکو (داریو گراندینتی) با زنی به نام لیدیا (روساریو فلورس) که یک گاوباز است، آشنا میشود. آنها عاشق یکدیگر میشوند، اما لیدیا در حین مسابقه گاوبازی به شدت مجروح میشود و به کما میرود. سرنوشت بنینیو و مارکو در بیمارستان به هم گره میخورد و آنها با یکدیگر دوست میشوند. آنها هر دو با زنی که دوستش دارند در کما هستند و برای کنار آمدن با غم و اندوه خود به یکدیگر تکیه میکنند.
داستان فیلم در دو زمان مختلف روایت میشود. در زمان حال، بنینیو (خاویر کامارا) پرستار زنی به نام آلیشیا (لئونور واتلینگ) است که در اثر یک تصادف رانندگی به کما رفته است. بنینیو هر روز با آلیشیا صحبت میکند و برای او کتاب میخواند، با این امید که روزی از کما بیدار شود. در زمان گذشته، مارکو (داریو گراندینتی) با زنی به نام لیدیا (روساریو فلورس) که یک گاوباز است، آشنا میشود. آنها عاشق یکدیگر میشوند، اما لیدیا در حین مسابقه گاوبازی به شدت مجروح میشود و به کما میرود. سرنوشت بنینیو و مارکو در بیمارستان به هم گره میخورد و آنها با یکدیگر دوست میشوند. آنها هر دو با زنی که دوستش دارند در کما هستند و برای کنار آمدن با غم و اندوه خود به یکدیگر تکیه میکنند.
داستان این فیلم روایت زندگی رامون سامپدرو اسپانیایی است که در یک کمپین 28 ساله برای به دست آوردن حق پایان دادن به زندگی خود به کمک خودکشی مبارزه کرد. این فیلم به بررسی روابط رامون با دو زن می پردازد: جولیا، وکیلی که از سندرم کادازیل رنج می برد و از آرمان او حمایت می کند، و رُزا، زنی محلی که می خواهد او را متقاعد کند که زندگی اش ارزش ادامه دادن را دارد. رامون که اکنون 54 ساله است، 26 سال است که به دنبال یک حادثه غواصی که باعث فلج شدن او از گردن به پایین شد، برای حق مرگش مبارزه کرده است.
داستان این فیلم روایت زندگی رامون سامپدرو اسپانیایی است که در یک کمپین 28 ساله برای به دست آوردن حق پایان دادن به زندگی خود به کمک خودکشی مبارزه کرد. این فیلم به بررسی روابط رامون با دو زن می پردازد: جولیا، وکیلی که از سندرم کادازیل رنج می برد و از آرمان او حمایت می کند، و رُزا، زنی محلی که می خواهد او را متقاعد کند که زندگی اش ارزش ادامه دادن را دارد. رامون که اکنون 54 ساله است، 26 سال است که به دنبال یک حادثه غواصی که باعث فلج شدن او از گردن به پایین شد، برای حق مرگش مبارزه کرده است.
فیلم بازگشت رایموندا (پنلوپه کروز) و سوله (لولا دوئناس) خواهرانی در محله ای کارگری در جنوب مادرید را نشان می دهد که والدینشان چند سال قبل در آتش سوزی ناراحت کننده ای جان باختند. یک روز، مادر مرده آنها ایرنه (کارمن ماورا) به عنوان یک روح باز می گردد تا مسائل را با رایموندا که مشغول رسیدگی به مرگ شوهرش و آرام کردن دخترش است، حل کند...
فیلم بازگشت رایموندا (پنلوپه کروز) و سوله (لولا دوئناس) خواهرانی در محله ای کارگری در جنوب مادرید را نشان می دهد که والدینشان چند سال قبل در آتش سوزی ناراحت کننده ای جان باختند. یک روز، مادر مرده آنها ایرنه (کارمن ماورا) به عنوان یک روح باز می گردد تا مسائل را با رایموندا که مشغول رسیدگی به مرگ شوهرش و آرام کردن دخترش است، حل کند...
فیلم هزارتوی پن در روایتی جذاب شما را بین واقعیت و خیال معلق میکند به گونهای که در انتها از خود بپرسید آنچه امروز دیدم قسمتی از حقیقت بود یا تنها تخیلات دختری تنها و درمانده را بازگو میکرد؟ خلاصه فیلم Pan's Labyrinth در سال 1944 و در اسپانیای تحت حاکمیت فرانکو روایت میشود. دختری ده ساله به نام اوفلیا به همراه مادر باردار و بیمار خود، به خانه ناپدری خشن و فاشیست خود، کاپیتان ویدال، نقل مکان میکند. اوفلیا که در جستجوی راهی برای فرار از واقعیتهای تلخ زندگی خود است، به دنیای جادویی و اسرارآمیزی وارد میشود که در آن با یک فاون (موجودی افسانهای) روبرو میشود. فاون به او میگوید که اوفلیا در حقیقت شاهزادهای از دنیای زیرزمینی است و برای بازگشت به قلمرو خود باید سه ماموریت خطرناک را به انجام برساند.
فیلم هزارتوی پن در روایتی جذاب شما را بین واقعیت و خیال معلق میکند به گونهای که در انتها از خود بپرسید آنچه امروز دیدم قسمتی از حقیقت بود یا تنها تخیلات دختری تنها و درمانده را بازگو میکرد؟ خلاصه فیلم Pan's Labyrinth در سال 1944 و در اسپانیای تحت حاکمیت فرانکو روایت میشود. دختری ده ساله به نام اوفلیا به همراه مادر باردار و بیمار خود، به خانه ناپدری خشن و فاشیست خود، کاپیتان ویدال، نقل مکان میکند. اوفلیا که در جستجوی راهی برای فرار از واقعیتهای تلخ زندگی خود است، به دنیای جادویی و اسرارآمیزی وارد میشود که در آن با یک فاون (موجودی افسانهای) روبرو میشود. فاون به او میگوید که اوفلیا در حقیقت شاهزادهای از دنیای زیرزمینی است و برای بازگشت به قلمرو خود باید سه ماموریت خطرناک را به انجام برساند.
لورا، زنی که دوران کودکی خود را در یک یتیمخانه ساحلی گذرانده، پس از سی سال به همراه همسرش کارلوس و پسرخواندهشان، سیمون، به همان مکان بازمیگردد. رؤیای او تبدیل این عمارت قدیمی به خانهای برای کودکان با نیازهای ویژه است. با این حال، دنیای آرام خانواده با ظهور دوست خیالی سیمون، پسری به نام توماس که ماسکی بر چهره دارد، به هم میریزد. در روز افتتاحیه مرکز، سیمون به شکلی مرموز ناپدید میشود. لورا که از یافتن پسرش ناامید شده، به تدریج متقاعد میشود که ارواح کودکانی که روزگاری در آنجا زندگی میکردند، در این ماجرا نقش دارند. او برای پیدا کردن سیمون، مجبور میشود به دنیای تاریک و فراموششده گذشته یتیمخانه قدم بگذارد و با رازهای هولناکی روبهرو شود.
لورا، زنی که دوران کودکی خود را در یک یتیمخانه ساحلی گذرانده، پس از سی سال به همراه همسرش کارلوس و پسرخواندهشان، سیمون، به همان مکان بازمیگردد. رؤیای او تبدیل این عمارت قدیمی به خانهای برای کودکان با نیازهای ویژه است. با این حال، دنیای آرام خانواده با ظهور دوست خیالی سیمون، پسری به نام توماس که ماسکی بر چهره دارد، به هم میریزد. در روز افتتاحیه مرکز، سیمون به شکلی مرموز ناپدید میشود. لورا که از یافتن پسرش ناامید شده، به تدریج متقاعد میشود که ارواح کودکانی که روزگاری در آنجا زندگی میکردند، در این ماجرا نقش دارند. او برای پیدا کردن سیمون، مجبور میشود به دنیای تاریک و فراموششده گذشته یتیمخانه قدم بگذارد و با رازهای هولناکی روبهرو شود.
فیلم آغوش های شکسته در مادرید می گذرد و درباره یک فیلمنامه نویس نابینا به نام هری کین است که همکارش جودیت و پسرش دیگو به او کمک می کنند. زمانی که هری از مرگ ارنستو مارتل، یک تاجر ثروتمند مطلع می شود، با بازگشت سریع خاطرات، به یاد می آورد که چرا راهشان ده سال پیش از هم جدا شد. هری در آن زمان هنوز با نام واقعی خود، متئو بلانکو شناخته می شد و آخرین فیلم خود را کارگردانی می کرد. او عاشق معشوقه ارنستو، یعنی لنا می شود و او را در فیلمی انتخاب می کند که ارنستو بودجه مالی آن را تامین کرده است. ارنستو حسود و وسواسی است و پسرش را برای فیلمبرداری از روند ساخت فیلم می فرستد تا لنا و متئو را دنبال کند و سپس یک لبخوان را برای تفسیر مکالمات استخدام میکند که زمزمههای پنهانی رابطه پرشور لنا و متئو را روایت میکند...
فیلم آغوش های شکسته در مادرید می گذرد و درباره یک فیلمنامه نویس نابینا به نام هری کین است که همکارش جودیت و پسرش دیگو به او کمک می کنند. زمانی که هری از مرگ ارنستو مارتل، یک تاجر ثروتمند مطلع می شود، با بازگشت سریع خاطرات، به یاد می آورد که چرا راهشان ده سال پیش از هم جدا شد. هری در آن زمان هنوز با نام واقعی خود، متئو بلانکو شناخته می شد و آخرین فیلم خود را کارگردانی می کرد. او عاشق معشوقه ارنستو، یعنی لنا می شود و او را در فیلمی انتخاب می کند که ارنستو بودجه مالی آن را تامین کرده است. ارنستو حسود و وسواسی است و پسرش را برای فیلمبرداری از روند ساخت فیلم می فرستد تا لنا و متئو را دنبال کند و سپس یک لبخوان را برای تفسیر مکالمات استخدام میکند که زمزمههای پنهانی رابطه پرشور لنا و متئو را روایت میکند...
هر داستان ترسناک جذابی باید با لحظهای آرام شروع شود، اما در فیلم Rec همه چیز از همان ابتدا لرزه بر تنتان میاندازد. از همان لحظهای که دوربین شروع به کار میکند، دیگر راه فراری وجود ندارد. فیلم ضبط شما را به آپارتمانی در قلب بارسلونا میبرد، جایی که هیچ چیز به ظاهر خطرناک نیست تا زمانی که درهای آن قفل میشود و شما درون وحشتی بیپایان گرفتار میشوید. فیلم آرئیسی داستان خبرنگار تلویزیونی به نام آنجلا ویدال و فیلمبردارش را روایت میکند که برای ساخت مستندی درباره زندگی شبانه آتشنشانان به یک ایستگاه آتشنشانی در بارسلونا میروند. وقتی گروه آتشنشانی به تماس اضطراری از ساختمان آپارتمانیای پاسخ میدهد، آنها نیز به همراه دوربینشان همراه میشوند و به ساختمان میروند.
هر داستان ترسناک جذابی باید با لحظهای آرام شروع شود، اما در فیلم Rec همه چیز از همان ابتدا لرزه بر تنتان میاندازد. از همان لحظهای که دوربین شروع به کار میکند، دیگر راه فراری وجود ندارد. فیلم ضبط شما را به آپارتمانی در قلب بارسلونا میبرد، جایی که هیچ چیز به ظاهر خطرناک نیست تا زمانی که درهای آن قفل میشود و شما درون وحشتی بیپایان گرفتار میشوید. فیلم آرئیسی داستان خبرنگار تلویزیونی به نام آنجلا ویدال و فیلمبردارش را روایت میکند که برای ساخت مستندی درباره زندگی شبانه آتشنشانان به یک ایستگاه آتشنشانی در بارسلونا میروند. وقتی گروه آتشنشانی به تماس اضطراری از ساختمان آپارتمانیای پاسخ میدهد، آنها نیز به همراه دوربینشان همراه میشوند و به ساختمان میروند.
فیلم بیوتیفول یا زیبا (Biutiful) محصول سال 2010، به کارگردانی آلخاندرو González Iñárritu، داستان مردی به نام اوکس (با بازی خاویر باردم) را روایت میکند که با بیماری سرطان مواجه است و می خواهد هر طور شده تا قبل از مرگ، دنیای خود را به طور مناسب ترک کند. اوکس یک پدر تنها است که برای تأمین معیشت خانواده و آماده کردن آنها برای آیندهای بدون خودش تلاش میکند. او با مشکلات زیادی از جمله مشکلات مالی، مسائل خانوادگی و روابط پیچیده با دنیای زیرزمینی روبرو است. فیلم زیبا تصویری عمیق و احساسی از مبارزه برای ایجاد آرامش و معنا در پایان زندگی را به نمایش میگذارد.
فیلم بیوتیفول یا زیبا (Biutiful) محصول سال 2010، به کارگردانی آلخاندرو González Iñárritu، داستان مردی به نام اوکس (با بازی خاویر باردم) را روایت میکند که با بیماری سرطان مواجه است و می خواهد هر طور شده تا قبل از مرگ، دنیای خود را به طور مناسب ترک کند. اوکس یک پدر تنها است که برای تأمین معیشت خانواده و آماده کردن آنها برای آیندهای بدون خودش تلاش میکند. او با مشکلات زیادی از جمله مشکلات مالی، مسائل خانوادگی و روابط پیچیده با دنیای زیرزمینی روبرو است. فیلم زیبا تصویری عمیق و احساسی از مبارزه برای ایجاد آرامش و معنا در پایان زندگی را به نمایش میگذارد.
دکتر رابرت لدگارد، جراحی موفق و منزوی، سالهاست در خانهای دور از چشم دیگران، روی پروژهای محرمانه کار میکند. او در حال ساخت نوعی پوست مصنوعی است که بتواند بدن انسان را در برابر سوختگی، بریدگی و حتی نیش حشرات محافظت کند. اما آزمایشهایش تنها در آزمایشگاه انجام نمیشود. داستان فیلم پوستی که در آن زندگی میکنم با حضور زنی مرموز به نام ورا گره میخورد؛ زنی که در خانه زندانی است و گذشتهاش چیزی بیش از آن چیزیست که دیده میشود. در لایههای پیچیده این روایت، رازهایی پنهان شدهاند که به تدریج آشکار میشوند. داستان فیلم پوستی که در آن زندگی میکنم درباره هویت، انتقام و مرزهای اخلاق در علم است؛ جایی که زندگی و آزمایش، دیگر دو دنیای جدا از هم نیستند.
دکتر رابرت لدگارد، جراحی موفق و منزوی، سالهاست در خانهای دور از چشم دیگران، روی پروژهای محرمانه کار میکند. او در حال ساخت نوعی پوست مصنوعی است که بتواند بدن انسان را در برابر سوختگی، بریدگی و حتی نیش حشرات محافظت کند. اما آزمایشهایش تنها در آزمایشگاه انجام نمیشود. داستان فیلم پوستی که در آن زندگی میکنم با حضور زنی مرموز به نام ورا گره میخورد؛ زنی که در خانه زندانی است و گذشتهاش چیزی بیش از آن چیزیست که دیده میشود. در لایههای پیچیده این روایت، رازهایی پنهان شدهاند که به تدریج آشکار میشوند. داستان فیلم پوستی که در آن زندگی میکنم درباره هویت، انتقام و مرزهای اخلاق در علم است؛ جایی که زندگی و آزمایش، دیگر دو دنیای جدا از هم نیستند.
داستان فیلم "خواب عمیق" درباره نگهبان یک آپارتمان به نام سزار است که فردی بدبخت است و اعتقاد دارد نمی تواند در زندگی شاد باشد. او وظیفه خود می داند که زندگی را برای همه اطرافیانش جهنم کند، ماموریتی که در آن موفقیت بزرگی دارد. او ساکنین آپارتمان محل کارش را آزار می دهد و در میان آنها زن جوان و سرسختی به نام کلارا است که تسلیم نمی شود و نمی ترسد. با ادامه دار شدن مزاحمت ها، پلیس درگیر می شود تا بفهمد چه کسی کلارا را آزار می دهد و سزار پسر نظافتچی را متهم جلوه می دهد که منجر به دستگیری او می شود.
داستان فیلم "خواب عمیق" درباره نگهبان یک آپارتمان به نام سزار است که فردی بدبخت است و اعتقاد دارد نمی تواند در زندگی شاد باشد. او وظیفه خود می داند که زندگی را برای همه اطرافیانش جهنم کند، ماموریتی که در آن موفقیت بزرگی دارد. او ساکنین آپارتمان محل کارش را آزار می دهد و در میان آنها زن جوان و سرسختی به نام کلارا است که تسلیم نمی شود و نمی ترسد. با ادامه دار شدن مزاحمت ها، پلیس درگیر می شود تا بفهمد چه کسی کلارا را آزار می دهد و سزار پسر نظافتچی را متهم جلوه می دهد که منجر به دستگیری او می شود.
فیلم جسد در سردخانه ای در اعماق جنگل اتفاق می افتد. یک بازرس پلیس به نام پنیا، تصادفی را بررسی می کند که به موجب آن نگهبان شیفت شب، آنجل تورس به کما می رود. فیلمهای امنیتی نشان میدهند که آنجل از سر کار خود در سردخانه فرار کرده و بعد با ماشین برخورد می کند. از طرفی به پنیا اطلاع داده می شود که جسد زنی به نام مایکا ویلاورده از سردخانه ناپدید شده است. مایکا، یک تاجر میانسال زیبا و ثروتمند بود که پس از یک سفر کاری دچار حمله قلبی شد. پنیا متقاعد شده است که شخصی برای جلوگیری از کالبد شکافی جسد را دزدیده است. اما چه کسی گواهی فوت را امضا کرد، زیرا کالبد شکافی او هنوز در انتظار انجام است.
فیلم جسد در سردخانه ای در اعماق جنگل اتفاق می افتد. یک بازرس پلیس به نام پنیا، تصادفی را بررسی می کند که به موجب آن نگهبان شیفت شب، آنجل تورس به کما می رود. فیلمهای امنیتی نشان میدهند که آنجل از سر کار خود در سردخانه فرار کرده و بعد با ماشین برخورد می کند. از طرفی به پنیا اطلاع داده می شود که جسد زنی به نام مایکا ویلاورده از سردخانه ناپدید شده است. مایکا، یک تاجر میانسال زیبا و ثروتمند بود که پس از یک سفر کاری دچار حمله قلبی شد. پنیا متقاعد شده است که شخصی برای جلوگیری از کالبد شکافی جسد را دزدیده است. اما چه کسی گواهی فوت را امضا کرد، زیرا کالبد شکافی او هنوز در انتظار انجام است.
پس از مرگ پدرش نامه ای پیدا می کند که گفته های جزئی ای در آن نوشته شده است او همانطور که برای کشف راز ها جستجو می کرد راهی سفری شد که او را به افریقا برد ، جایی که اسرار خانوادگی اش فاش می شود.
پس از مرگ پدرش نامه ای پیدا می کند که گفته های جزئی ای در آن نوشته شده است او همانطور که برای کشف راز ها جستجو می کرد راهی سفری شد که او را به افریقا برد ، جایی که اسرار خانوادگی اش فاش می شود.
فیلم لجن زار یا مارشلند در سال 1980 در شهر کوچکی در جنوب اسپانیا می گذرد. دو دختر نوجوان در طول جشنهای شهر ناپدید شدند. پدر یکی از دختران که با افراد مهم قانون ارتباط دارد، دو کارآگاه پلیس به نام های پدرو سوارز و خوان روبلز از بخش قتلهای مادرید را مامور میکند تا در صورت زنده بودن دختران را پیدا کرده و یا قاتل را ردیابی کنند. سوارز یک مامور جوان، کم حرف و محتاط است، در حالی که روبلز یک مامور کهنه کار، بامزه و سریع، با گذشته ای مرموز است. سوارز و روبلز که ایدئولوژی های متفاوتی دارند، خود را در محیط خصمانه ای می یابند که روش ها و آداب و رسوم فرانکوهای قدیمی هنوز زنده است و از آنها استقبال نمی شود. اما آنها باید اختلافات خود را کنار بگذارند و قاتل زنجیره ای که بی رحمانه زنان را می کشد را تعقیب کنند.
فیلم لجن زار یا مارشلند در سال 1980 در شهر کوچکی در جنوب اسپانیا می گذرد. دو دختر نوجوان در طول جشنهای شهر ناپدید شدند. پدر یکی از دختران که با افراد مهم قانون ارتباط دارد، دو کارآگاه پلیس به نام های پدرو سوارز و خوان روبلز از بخش قتلهای مادرید را مامور میکند تا در صورت زنده بودن دختران را پیدا کرده و یا قاتل را ردیابی کنند. سوارز یک مامور جوان، کم حرف و محتاط است، در حالی که روبلز یک مامور کهنه کار، بامزه و سریع، با گذشته ای مرموز است. سوارز و روبلز که ایدئولوژی های متفاوتی دارند، خود را در محیط خصمانه ای می یابند که روش ها و آداب و رسوم فرانکوهای قدیمی هنوز زنده است و از آنها استقبال نمی شود. اما آنها باید اختلافات خود را کنار بگذارند و قاتل زنجیره ای که بی رحمانه زنان را می کشد را تعقیب کنند.
فیلم جولیتا درباره زنی میانسال و اهل اسپانیا است که پس از جدایی از همسرش به پرتغال مهاجرت می کند و به دنبال شروع یک زندگی جدید است. اما متوجه می شود که از ازدواج قبلی اش یک دختر به اسم آنیتا دارد و تصمیم می گیرد به هر قیمتی شده دوباره با آنتیا ارتباط برقرار کند.
فیلم جولیتا درباره زنی میانسال و اهل اسپانیا است که پس از جدایی از همسرش به پرتغال مهاجرت می کند و به دنبال شروع یک زندگی جدید است. اما متوجه می شود که از ازدواج قبلی اش یک دختر به اسم آنیتا دارد و تصمیم می گیرد به هر قیمتی شده دوباره با آنتیا ارتباط برقرار کند.
در فیلم "مهمان نامرئی" داستان هیجانانگیز تاجر جوانی را میبینیم که تصمیم به اثبات بیگناهی خود در دادگاه گرفته است. او فقط سه ساعت فرصت دارد تا با کمک وکیل خود به دادگاه برسد و از اتهامات علیه خود رهایی یابد. اما طی این سه ساعت در مقابل موانعی قرار میگیرد که او را به چالش میکشد.
در فیلم "مهمان نامرئی" داستان هیجانانگیز تاجر جوانی را میبینیم که تصمیم به اثبات بیگناهی خود در دادگاه گرفته است. او فقط سه ساعت فرصت دارد تا با کمک وکیل خود به دادگاه برسد و از اتهامات علیه خود رهایی یابد. اما طی این سه ساعت در مقابل موانعی قرار میگیرد که او را به چالش میکشد.
همه می دانند فیلم درام و مهیج اسپانیایی به کارگردانی آصف فرهادی است که در سال 2018 اکران شد. داستان فیلم در محوریت خانوادهای در روستای اسپانیا آغاز میشود. هنگامی که لورا، بازیگر اسپانیایی مشهور، به روستای خود برمیگردد تا در مراسم عروسی خواهر خویش شرکت کند، یک رخداد ناگوار رخ میدهد و زندگی او و خانوادهاش به یک آزمون سخت تبدیل میشود. همه می دانند با بازی هنرمندان برجسته مثل پنلوپه کروز و ژاویر باردم، با موضوعاتی چون خانواده، رازهای گذشته، و انتقام سراغ مخاطبان میرود. این فیلم به خوبی بازتابدهنده نگاهی تیره و مهیج به زندگی خصوصی انسانها است.
همه می دانند فیلم درام و مهیج اسپانیایی به کارگردانی آصف فرهادی است که در سال 2018 اکران شد. داستان فیلم در محوریت خانوادهای در روستای اسپانیا آغاز میشود. هنگامی که لورا، بازیگر اسپانیایی مشهور، به روستای خود برمیگردد تا در مراسم عروسی خواهر خویش شرکت کند، یک رخداد ناگوار رخ میدهد و زندگی او و خانوادهاش به یک آزمون سخت تبدیل میشود. همه می دانند با بازی هنرمندان برجسته مثل پنلوپه کروز و ژاویر باردم، با موضوعاتی چون خانواده، رازهای گذشته، و انتقام سراغ مخاطبان میرود. این فیلم به خوبی بازتابدهنده نگاهی تیره و مهیج به زندگی خصوصی انسانها است.
داستان فیلم ورونیکا در سال 1991 در شهر مادرید رخ میدهد؛ زمانی که یک دختر نوجوان به نام ورونیکا بازی ترسناکی را همراه با دوستانش انجام میدهد. ورونیکا و دوستانش در طول این بازی سعی بر احضار روحی به نام ویجا را دارند. او پس از مدتی متوجه میشود که درگیر یک نیروی شیطانی وحشتناک و اسرارآمیز شده است که...
داستان فیلم ورونیکا در سال 1991 در شهر مادرید رخ میدهد؛ زمانی که یک دختر نوجوان به نام ورونیکا بازی ترسناکی را همراه با دوستانش انجام میدهد. ورونیکا و دوستانش در طول این بازی سعی بر احضار روحی به نام ویجا را دارند. او پس از مدتی متوجه میشود که درگیر یک نیروی شیطانی وحشتناک و اسرارآمیز شده است که...
در فیلم "سراب" ورا، یک زن خانهدار، اتفاقی در یک خانه قدیمی از گذشته واقعیاش به سال 1989 سفر میکند. او با یک مرد نامعلوم و یک خانواده در آن دهه آشنا میشود. حیرتزده از این تجربه، ورا تصمیم میگیرد که به گذشته بازگردد تا از یک ترور تاریخی جلوگیری و آینده را عوض کند. اما غافل از اینکه با این کار زندگی آینده خود را هم تغییر میدهد و در این تونل زمان زندانی میشود.
در فیلم "سراب" ورا، یک زن خانهدار، اتفاقی در یک خانه قدیمی از گذشته واقعیاش به سال 1989 سفر میکند. او با یک مرد نامعلوم و یک خانواده در آن دهه آشنا میشود. حیرتزده از این تجربه، ورا تصمیم میگیرد که به گذشته بازگردد تا از یک ترور تاریخی جلوگیری و آینده را عوض کند. اما غافل از اینکه با این کار زندگی آینده خود را هم تغییر میدهد و در این تونل زمان زندانی میشود.
داستان فیلم پلتفرم، در یک زندان عمودی اتفاق میافتد. در هر طبقه از این زندان، دو نفر در یک سلول به عنوان همزندان نگهداری میشوند. یک پلتفرم غذایی با مواد غذایی تا طبقات مختلف از بالا به پایین حرکت میکند. زندانیان در هر طبقه مدت زمان محدودی برای مصرف مواد غذایی دارند و تا زمانیکه یکی از آنها کشته نشود، آن یکی نمی تواند از سلول خارج شود.
داستان فیلم پلتفرم، در یک زندان عمودی اتفاق میافتد. در هر طبقه از این زندان، دو نفر در یک سلول به عنوان همزندان نگهداری میشوند. یک پلتفرم غذایی با مواد غذایی تا طبقات مختلف از بالا به پایین حرکت میکند. زندانیان در هر طبقه مدت زمان محدودی برای مصرف مواد غذایی دارند و تا زمانیکه یکی از آنها کشته نشود، آن یکی نمی تواند از سلول خارج شود.
داستان فیلم "راز چشمان آنها" درباره یک مشاور حقوقی بازنشسته است که یک رمان مینویسد با این امید که به حل یکی از پروندههای قتل حلنشده گذشتهاش کمک کند. این پرونده بعد از گذشت چندین دهه هنوز ذهن او را درگیر خود کرده است. داستان همزمان به دو زمان حال و گذشته میپردازد و تلاش مشاور حقوقی برای پیدا کردن حقیقت و روشن کردن رازهایی که تاکنون پنهان ماندهاند را نشان میدهد.
داستان فیلم "راز چشمان آنها" درباره یک مشاور حقوقی بازنشسته است که یک رمان مینویسد با این امید که به حل یکی از پروندههای قتل حلنشده گذشتهاش کمک کند. این پرونده بعد از گذشت چندین دهه هنوز ذهن او را درگیر خود کرده است. داستان همزمان به دو زمان حال و گذشته میپردازد و تلاش مشاور حقوقی برای پیدا کردن حقیقت و روشن کردن رازهایی که تاکنون پنهان ماندهاند را نشان میدهد.