پادشاه مالیخولیا؛ چرا رابرت پتینسون استادِ ویران کردن روح تماشاگران است؟

انتشار: 19 بهمن 1404 16:59
ز.م مطالعه: 3 دقیقه
پاراج-
پادشاه مالیخولیا؛ چرا رابرت پتینسون استادِ ویران کردن روح تماشاگران است؟

اگر فکر می‌کنید رابرت پتینسون فقط همان خون‌آشام درخشان و عاشق‌پیشه سال‌های دور است، سخت در اشتباهید. کارنامه هنری این بازیگر بریتانیایی در یک دهه اخیر به کلکسیونی از غم‌انگیزترین، تاریک‌ترین و در عین حال تاثیرگذارترین نقش‌های سینمای مدرن تبدیل شده است. از پایان‌بندی شوکه‌کننده «مرا به خاطر بسپار» تا تنهایی ابدی بروس وین در «بتمن»، پتینسون مهارتی عجیب در بازی با احساسات مخاطب و خرد کردن قلب آن‌ها دارد. بیایید نگاهی دقیق‌تر به چهار شاهکاری بیندازیم که لقب «پادشاه افسرده‌ها» را برای او به ارمغان آورده‌اند.

۱. مرا به خاطر بسپار (Remember Me - ۲۰۱۰): شاید هیچ فیلمی به اندازه این درام عاشقانه، تماشاگر را در لحظات پایانی فریب نداده باشد. پتینسون در نقش تایلر هاوکینز، جوانی سرکش و غمگین، پس از ۹۰ دقیقه تلاش برای ترمیم رابطه با پدرش و پیدا کردن عشق، در نهایت به آرامش می‌رسد. اما درست زمانی که لبخند بر لب تماشاگر می‌نشیند، دوربین عقب می‌کشد و تاریخ روی تخته‌سیاه مدرسه، ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را نشان می‌دهد. تایلر در برج‌های دوقلو منتظر پدرش است و لحظاتی بعد، همه چیز در غبار فرو می‌رود. این پایان‌بندی که بسیاری از منتقدان آن را جسورانه و برخی دیگر سواستفاده‌گرانه خواندند، همچنان یکی از تلخ‌ترین لحظات سینمایی پتینسون است.

۲. میکی ۱۷ (Mickey 17 - ۲۰۲۵): همکاری با بونگ جون-هو (کارگردان انگل) در سال گذشته، پتینسون را به فضا برد تا یکی از عجیب‌ترین نقش‌هایش را ایفا کند. او در این فیلم کمدی سیاه و علمی-تخیلی، نقش «میکی بارنز» را بازی می‌کند؛ یک کارمند «مصرف‌شدنی» که وظیفه دارد در ماموریت‌های مرگبار شرکت کند و پس از هر بار مردن، دوباره کلون (شبیه‌سازی) شود. تماشای پتینسون که بارها و بارها به روش‌های دردناک می‌میرد و دوباره با خاطراتی مبهم بیدار می‌شود تا با نسخه بعدی خود (میکی ۱۸) بر سر حق حیات بجنگد، تجربه‌ای است که همزمان شما را می‌خنداند و قلبتان را به درد می‌آورد. این فیلم با امتیاز ۷۸٪ در راتن تومیتوز، پرسشی هولناک را مطرح می‌کند: جان انسان چقدر بی‌ارزش شده است؟

۳. بتمن (The Batman - ۲۰۲۲): پتینسون شنل شوالیه تاریکی را در حالی به تن کرد که هیچ شباهتی به قهرمانان اتوکشیده مارول نداشت. بروس وینِ او یک معتاد به انتقام، منزوی و با روحیه‌ای گرانج (Grunge) بود که انگار مستقیماً از دل آهنگ‌های گروه نیروانا بیرون آمده بود. او در این فیلم نه یک میلیاردر عیاش، بلکه کارآگاهی افسرده است که حتی نمی‌تواند بین هویت واقعی و نقابش تفاوتی قائل شود. نگاه‌های تهی و صدای خسته او، تصویری از بتمن ارائه داد که غمگین‌تر و انسانی‌تر از هر زمان دیگری بود.

۴. حماسه گرگ و میش (Twilight Saga): و در نهایت، نمی‌توان از ادوارد کالن گذشت. اگرچه امروز بسیاری با خنده از این سری یاد می‌کنند، اما برای نسلی از نوجوانان، جدایی ادوارد و بلا در «ماه نو» (New Moon) و افسردگی عمیق بلا، تعریفی از شکست عشقی بود. پتینسون با بازی در نقش خون‌آشامی که از ذات خود متنفر است و بین عشق و غریزه درنده خود گیر افتاده، پایه‌های امپراتوری غمگین خود را بنا کرد.

دیدگاه های کاربران
هیچ دیدگاهی موجود نیست
پربازدیدترین مقالات
پربازدیدترین خبرها
جدیدترین مقالات