مجموعه انیمیشنی «ریک و مورتی» پس از گذشت ۱۳ سال از آغاز پخش خود، همچنان به فرمول طلایی و البته پرمخاطرهٔ خود پایبند است؛ ترکیبی از کمدی بیپروا، ماجراجوییهای سایکدلیک و لحنی که ابایی از عبور از خطوط قرمز ندارد. با این حال، قسمت سوم فصل نهم با عنوان «Rick Fu Hustle»، نشان داد که این سریال همچنان در کشفِ جنبههای تاریک و پوچِ اخلاق و تکنولوژی، بیرقیب است.
خط اصلی این اپیزود بر محوریت شخصیت «جری اسمیت» میچرخد؛ شخصیتی که همیشه نمادِ بیپناهی و سرخوردگی در خانواده اسمیت بوده است. در «Rick Fu Hustle»، جری برای فرار از استخدام نظافتگرِ استخر، دست به دامانِ یک رباتِ هوشمند میشود. اما وقتی هک کردنِ نرمافزار این دستگاه، ناخواسته باعث ایجاد شخصیتی با احساساتِ انسانی در آن میشود، جری خود را درگیر رابطهای مییابد که به زعم بسیاری از مخاطبان، یکی از «آزاردهندهترین» و عجیبترین لحظاتِ کل تاریخ این سریال است.
اما نقطه اوج داستان نه در عملکردِ جری، بلکه در واکنشِ «بث» نهفته است؛ جایی که او با اعترافی عجیب درباره سشوارش، پوچیِ حاکم بر زندگی زناشوییشان را عیان میکند. این صحنهها، بهویژه سکانس پس از تیتراژ که به تلاشِ ناامیدانه جری و بث برای بازگرداندنِ صمیمیت از طریقِ چسباندنِ تصویرِ جری روی سشوار ختم میشود، تصویری از حضیضِ اخلاقی و عاطفیِ این خانواده ارائه میدهد که همزمان مخاطب را میخنداند و معذب میکند.
منتقدان و هوادارانِ دیرینهٔ سریال معتقدند این افراطگریها بدون دلیل نیستند. «ریک و مورتی» از همان ابتدا با هدفِ ترسیمِ خانوادهای آشفته طراحی شد و حالا در فصل نهم، این آشفتهگی به اوج خود رسیده است:
ریک: غرق در الکلیسم و بیمسئولیتی که جان عزیزانش را در اولویتهای بعدی قرار میدهد.
مورتی: انسانی که به مرور زمان، معنا و ارزش زندگی را گم کرده و نسبت به واقعیت بیتفاوت شده است.
سمر و بث: شخصیتهایی که هر یک با خودشیفتگی یا گسست ذهنی، تلاش میکنند در دنیایی که هیچ امیدی برایش باقی نمانده، دوام بیاورند.
ورای تمامیِ لودگیها و موقعیتهای غیراخلاقی، «ریک و مورتی» بار دیگر ثابت کرد که میتواند از بطنِ یک شوخیِ زننده، نقدی جدی به دنیای امروز وارد کند. این اپیزود، تصویری از جهانِ مدرن است؛ دنیایی که در آن انسانها به دلیلِ تنهایی یا عدمِ توانایی در برقراری ارتباط واقعی، به آغوشِ تکنولوژی پناه میبرند؛ ماشینهایی که تنها تقلیدی از احساسات انسانی هستند.
«ریک و مورتی» در فصل نهم همچنان به عنوان یک «درسِ اخلاقِ معکوس» عمل میکند؛ مجموعهای که به ما یادآوری میکند وقتی انسانیت و ارتباطات واقعی در اولویت نباشد، جری اسمیتها تنها نخواهند ماند؛ آنها رباتها و سشوارها را به عنوان همدم برمیگزینند.