کنت برانا در جشنواره فیلم ادینبرا، در یک گفتوگوی صریح و پرجزئیات از مسیر چهار دههای کارش در سینما و تئاتر گفت و در میان روایت خاطراتش، به تجربه عجیبش با فیلم «Tenet» کریستوفر نولان هم اشاره کرد؛ تجربهای که به گفته او از جایی شروع شد که از نولان پرسید آیا شخصیت الیگارش روس باید زبان روسی را بهصورت معکوس و همزمان با حرکت معکوس در زمان حرف بزند. پاسخ نولان هم کوتاه و تعیینکننده بود: «بله، فکر میکنم باید همین کار را بکنید.»
برانا با لحنی طنزآمیز تعریف کرد که بعد از شنیدن این پاسخ، باید در وقت ناهار زبان روسی را بهصورت معکوس یاد میگرفت. این جزئیات، بخشی از روایتی بود که نشان میداد همکاری با نولان، فقط یک نقش معمولی نبوده و حتی در سطح دیالوگگویی هم به طراحی و انضباطی غیرعادی نیاز داشته است.
او در ادامه به «Harry Potter and the Chamber of Secrets» رسید و گفت تصور اولیهاش این بود که نقش گیلدروی لاکهارت فقط سه یا چهار هفته زمان ببرد، اما در عمل، «نه ماه» درگیر پروژه بوده است. برانا با اشاره به ابعاد عظیم تولید، فضای پشت صحنه را شبیه یک اکوسیستم کامل توصیف کرد و گفت فهرست عوامل به اندازه یک دفترچه تلفن بوده است.
برانا به اولین روز حضورش در پروژه هم اشاره کرد؛ روزی که فکر کرده بود دنیل ردکلیف و روپرت گرینت را دیده، اما بعد متوجه شده بود بیشتر آنچه میبیند بدلها و استنداینهایی هستند که در کلاس نشستهاند، چون بازیگران اصلی در مدرسه بودند. به گفته او، وقتی ستارههای واقعی رسیدند، هاگوارتز دیگر فقط یک لوکیشن نبود و به دنیایی زنده تبدیل شده بود که در آن یادداشت رد و بدل میشد و حتی «تیرهای کوچک» به سمت هم پرتاب میشد.
بخش مهمی از صحبتهای او به شکسپیر و تئاتر اختصاص داشت. برانا گفت گروه اولیهاش میخواستند نمایشهای شکسپیری را از حالت سنگین و پرهیبت بیرون بیاورند تا تماشاگران عادی، از جمله والدینش، بتوانند بدون نیاز به خواندن متن از قبل با آن ارتباط بگیرند. او تأکید کرد وقتی شکسپیر واقعی و زنده اجرا شود، هیچ چیز میان اثر و تماشاگر نمیایستد.
برانا همچنین به آغاز کارگردانیاش با «Henry V» اشاره کرد و از فشاری گفت که در آن زمان از سوی تهیهکنندهاش، دیوید پاتنم، حس میکرد؛ فشاری که البته بعدا با یک یادداشت عذرخواهی جبران شد. با این حال، مهمترین درس حرفهای او از نگاه خودش چیزی سهکلمهای بود: «من نمیدانم». او این جمله را خلاصهای از فروتنی و یادگیری مستمر در کارگردانی دانست.
در پایان، برانا به «Belfast» رسید؛ فیلمی نیمهخودزندگینامهای که به گفته خودش، قصهاش حدود چهل سال در درون او مانده بود و در دوران همهگیری بالاخره شکل نهایی گرفت. او گفت نوشتن این فیلم برایش «تسکیندهنده» و «ضروری» بوده است؛ اعترافی که با واکنش احساسیاش در صحنه هم همراه شد.