تماشای سکوت در «ارتفاعات جنگل»؛ مرثیهای بر دنیای دیجیتال و ستایش تنهایی زنانه
فیلم Forest High ساختهی مانون کوبیا، که در فوریه ۲۰۲۶ در جشنواره برلین خوش درخشید، فراتر از یک روایت سینمایی ساده، یک تجربهی حسی و اتمسفریک است. این فیلم داستان خود را در یک پناهگاه کوهستانی ساده و دورافتاده در دل آلپ روایت میکند؛ جایی که تجملات معنایی ندارند و رفاه به ابتداییترین شکل خود خلاصه شده است: آب گرم فقط دو ساعت در روز در دسترس است، سوپ شام رقیق و ساده است و هیچ خبری از ایستگاههای شارژ موبایل نیست. مانون کوبیا با تکیه بر ده سال تجربهی شخصی خود به عنوان نگهبان پناهگاههای کوهستانی، فضایی را خلق کرده که در آن «قطع ارتباط با جهان بیرون»، به پلی برای «اتصال به خود» تبدیل میشود.
ساختار سهگانه و هویت زنانه
فیلم به صورت یک «Triptych» (سهگانه) ساختاربندی شده است و زندگی سه زن مختلف را که در فصول مختلف وظیفهی نگهبانی از این پناهگاه را بر عهده دارند، دنبال میکند.
بخش اول (بهار): با تمرکز بر شخصیت «آنا» (با بازی سالومه ریچارد) آغاز میشود. او که یک بومی سیوپنج ساله است، کوهستان را خانهی خود میداند اما در عین حال با نوعی بیقراری درونی دست و پنجه نرم میکند. رابطهی گذرا و ظریف او با یک پرندهشناس به نام «آنتوان»، تمایلی برای تغییر را در او بیدار میکند. در این بخش، نماد پرندهی «کپرکایلی» (نوعی باقرقره نادر) به عنوان استعارهای از سبک زندگی اصیل اما در حال انقراض معرفی میشود.
بخش دوم (تابستان): با ورود «هلن» (با بازی اورلیا پتی) در شلوغترین فصل سال دنبال میشود. هلن زنی است که دههها کار بدنی انجام داده و با ضربآهنگ ورود و خروج کوهنوردان هماهنگ است. این بخش، پرتحرکترین و زندهترین قسمت فیلم است که حتی شامل یک سکانس رقص بداهه با موسیقی بوسانوا میشود، اما همچنان بر جزئیات مستندنما و رفتارهای مشاهدهگرانه تأکید دارد.
بخش سوم (زمستان): فیلم با ورود «سوزان» (با بازی آن کوزنس) به اوج معنایی خود میرسد. سوزان که زمانی همسر و مادری مرفه بوده، حالا در دههی پنجاه زندگیاش به دنبال تنهایی در میان برفهاست. گای لاج، منتقد معروف، این بخش را یک «ضدِ درخشش» (Anti-Shining) نامیده است؛ چرا که برخلاف فیلم کوبریک، در اینجا تنهایی و انزوا در یک کلبهی دورافتاده نه منجر به جنون، بلکه منجر به شفا و خودشناسی میشود.
زیباییشناسی بصری و تکنیکی
مانون کوبیا با همکاری فیلمبردارش «رابین فرسون»، فیلم را روی نگاتیو ۱۶ میلیمتری فیلمبرداری کرده است که به تصاویر بافتی زنده، لمسکردنی و ارگانیک بخشیده است. استفاده از این فرمت سنتی در سال ۲۰۲۶، انتخابی هوشمندانه برای فیلمی است که بر علیه سرعت و شفافیت آزاردهندهی دنیای مدرن قیام میکند. تدوین «تئوفیل گی-مازاس» و موسیقی متنِ بادآلودِ «فرانسوا شامارو»، فضایی را ایجاد کردهاند که در آن تماشاگر حس میکند ساعتها طولانیتر شدهاند و هیچ نیازی به پر کردن زمان با هیاهو نیست. این فیلم ثابت میکند که سینما هنوز میتواند مکانی برای تامل و شنیدن صدای نفسهای طبیعت باشد.
