استیون اسپیلبرگ، استاد بلامنازعِ خلقِ حسِ شگفتی در سینما، با فیلم تازهاش «روز افشاگری» (Disclosure Day) به پرده نقرهای بازگشته است؛ اثری که واکنشهای اولیه منتقدان نشان میدهد با فیلمی دوپاره روبهرو هستیم: نیمی درخشان و خیرهکننده، و نیمی که در پیچوخمهای فیلمنامه گرفتار شده است.
«روز افشاگری» که هماکنون با امتیاز ۷۳ در متاکریتیک و ۹۰ درصد رضایت در راتن تومیتوز (میانگین ۷.۶ از ۱۰) دستبهدست میشود، در ۹۰ دقیقه نخست، مخاطب را به همان چیزی پیوند میزند که اسپیلبرگ در آن بیرقیب است: معمایی کلاسیک، حس شگفتی و تنشی که لحظهای اجازه پلک زدن نمیدهد.
منتقدان از جمله «جردن رویمی»، بخشهای اکشن فیلم را نقطه عطف آن میدانند. سکانس تعقیبوگریز اتومبیل که در کنار قطار باریِ در حال حرکت رخ میدهد، بهعنوان یکی از بهترین طراحیهای اکشن سالهای اخیر معرفی شده است. دوربین اسپیلبرگ در نیمه ابتدایی فیلم، هیچگاه آرام نمیگیرد و با کلوزآپهای درخشان از بازیگران، کلاس درسی از تنش و کارگردانی بصری برپا کرده است.
هسته مرکزی داستان بر یک فرضیه جسورانه بنا شده است: هفتاد و نه سال پنهانکاری دولت آمریکا درباره حیات فرازمینی. در این میان، سه شخصیت کلیدی داستان را پیش میبرند: «دنیل کلنر» (با بازی جاش اوکانر) بهعنوان افشاگرِ امنیت سایبری که پروندههای سری را لو داده و در حال فرار است؛ «مارگارت فیرچایلد» (با بازی امیلی بلانت) که در نقش یک هواشناس، تغییرات جویِ غیرعادی را دنبال میکند؛ و «کالین فرث» که در نقش یک مقام امنیتی، وظیفه دارد این اسرار را به هر قیمتی مخفی نگاه دارد. بازی امیلی بلانت در این فیلم، فراتر از انتظارات توصیف شده و منتقدان او را ستون عاطفیِ سنگینِ فیلم دانستهاند.
با وجود شروع قدرتمند، فیلم از میانه راه دچار لغزش میشود. منتقدان معتقدند به محض آنکه رازِ مرکزی داستان فاش میشود، لحن فیلم از «رازآلود» به «توضیحی و لفظی» تغییر میکند. جردن رویمی در یادداشت خود تأکید میکند که پایانبندی فیلم بیش از حد متورم به نظر میرسد و بهجای آنکه اجازه دهد احساسات به شکل طبیعی در مخاطب شکل بگیرد، سعی دارد آنها را به بیننده تحمیل کند.
بسیاری از این کاستیها به فیلمنامه «دیوید کپ» نسبت داده میشود. برخلاف آثار اخیر اسپیلبرگ مانند «فابلمنها» یا «داستان وست ساید» که از قلم تونی کوشنر بهره میبردند، «روز افشاگری» در روایت به سمتی امنتر و گاهی حتی «ابلهانه» حرکت میکند. منتقدان معتقدند اسپیلبرگ و کپ فرصت طلایی را برای واکاویِ عمیقترِ تقابلِ انسان با ناشناختهها (و مضامینی مثل ایمان و دین) از دست دادهاند و به یک اثر سرگرمکننده اما معمولی بسنده کردهاند.
در نهایت، «روز افشاگری» فیلم بدی نیست، اما برای کارنامهی کارگردانی که همیشه استانداردهای سینما را جابهجا کرده، تجربهای ناامیدکننده محسوب میشود؛ اثری که بیشتر در تلاش است جادوی قدیمی اسپیلبرگ را بازسازی کند تا اینکه هویت مستقل خود را پیدا کند.