با این حال، برای من، غرق شدن تقریباً بیواسطه و شخصینشده «بلندیهای بادگیر» در نور، بافت و صدای دشتهای بادگیر، منبع سرزندگی و ضرورت آن بود. برای اینکه هنر اقتباس ادبی همچنان زنده و پویا باقی بماند، باید بپذیریم که کارگردانان گاهی کتاب را کنار بگذارند و رؤیای خود از آن را به فیلم تبدیل کنند.
چیزی که سریال را از تبدیل شدن به اثری تاریک و بیدلیل تلخ نجات میدهد، غنای شیوهای است که تمام عناصر تأسفبار زندگی این دو مرد را به یکدیگر میبافد. علاوه بر آن، درخشش غریزی و افسارگسیخته دو اجرای مرکزیِ بل و خود گَد نیز نقش مهمی دارد.
این بازیگر دلنشین میان آنتونیو باندراس و دومینیک سسا است که به این داستان آرام و کمتنش جان میبخشد؛ فیلمی تابستانی که خوشبختانه، برخلاف بسیاری از آثار این روزها، نه خبری از قتل و جنایت در آن هست و نه شخصیتها با تهدیدی ماورایی روبهرو میشوند. همین همراهی دلپذیر باعث میشود فیلم آرامآرام، مانند دیگی از چاوْدِر که روی شعله ملایم میجوشد، مخاطب را با خود همراه کند.
جهانهای موازی آنقدر خلاقانه و دیوانهوار طراحی شدهاند که بهتر است خودتان لذت کشفشان را تجربه کنید، اما همینقدر بگویم که اگر تا به حال هوس تماشای یک سیتکام تلویزیونی با حضور قنطورسها، تلهپاتهای شهوتران یا شخصیتهایی با فرآیند گوارشی شبیه حیوانات نشخوارکننده را داشتهاید، شاید بد نباشد نگاهی به این اثر بیندازید.
لذت واقعی تماشای «Reggie Dinkins» زمانی است که میبینید مورگان و دیگر اعضای گروه بازیگری کمکم ریتم خود را پیدا میکنند و قدمبهقدم سریالی میسازند که اگرچه شاید نتواند جای خالی «30 Rock» را کاملاً پر کند، دستکم نشان میدهد توانایی آن را دارد که راه آن را با شایستگی ادامه دهد.