کالویا در نقش همپتون، بهترین بازی دوران حرفهای خود را ارائه میدهد. او بهخوبی نشان میدهد که پلنگ بودن چه معنایی داشت؛ ترکیبی همزمان از فداکاری و قدردانی که در حمل چنین تعهد مبارزاتی شدیدی به آزادی وجود داشت؛ از جایگاه سخنرانی و عرصه عمومی گرفته تا فضای شخصی و خصوصی زندگی.
بخش زیادی از لذت «The Christophers» ــ و واقعاً هم فیلم بسیار سرگرمکنندهای است ــ در این است که منتظر موانع و دردسرهای احتمالی بمانید، اما وقتی از جایی غیرمنتظره سر و کلهشان پیدا میشود، غافلگیر شوید. لذت اصلی در تماشای بازی رفتوبرگشتی و هماهنگی جذاب میان کول و مککلن است.
با نادیده گرفتن فیلم آخرش، «نگران نباش عزیزم» که بهطرز اشتباهی ساخته شد، وایل دوباره به روزهای اوجش بازگشته است؛ به غریزههای کمدیاش و وضوح هدفی که در اولین فیلمش، «کتابخوانها» داشت. هدف اینجا چیست؟ خندیدن تا از گریه کردن جلوگیری کنیم.
استیون اسپیلبرگ، در نهایت، استاد خلق حس شگفتی است و Disclosure Day نمونهای تمامعیار از توانایی او در عبور از مرزهای منطق و تأثیرگذاری مستقیم بر احساس حیرت و شگفتی مخاطب به شمار میرود.
لاوری شاید در «A Ghost Story» با امر غریب و ناآشنا سروکار داشته باشد، اما نکته اصلی آن فیلم، روزمرگی و عادیبودن زندگی پس از مرگ بود. این فیلم اما داستانی واقعاً فراطبیعی است و روایت آن به نسخهای از وحشت مخصوص لاوری تغییر مسیر میدهد؛ وحشتی انتزاعی، غیرمستقیم و مبهم.
اگر از کارنامهی کوتاه اما دیوانهوارِ بوتس رایلی، رهبر گروه Coup، چیزی یاد گرفته باشیم، این است که او عاشق مارکس، سوررئالیسم و اوکلند است. درست مانند نخستین فیلم فوقالعادهاش، «Sorry to Bother You»، او در دومین فیلم بلندش بهعنوان نویسنده و کارگردان، یعنی «I Love Boosters» آشفته و اغلب بسیار خندهدار، این سه عنصر را به هم میدوزد.