
«تلایوکان» داستان اوفمیو زاراته، کشاورزی فقیر را روایت میکند که وقتی پسرش بیمار میشود، برای تأمین هزینه درمان او ناچار به دزدی یک مروارید ارزشمند از مجسمه سنت لوسیا در کلیسای روستا میشود. چند گردشگر شاهد این سرقت هستند و وقتی خبر به اهالی میرسد، اوفمیو با خطر مجازات خشن و حتی اعدام توسط مردم خشمگین مواجه میشود. در همین میان، مروارید به شکلی غیرمنتظره ناپدید میشود و ماجرا وضعیت پیچیدهای برای اوفمیو و همسرش چابلا ایجاد میکند. تنها کشیش روستا تلاش میکند از او حمایت کند.