در یک عمارت بزرگ در جنوب آمریکا، خانواده پولیت برای جشن تولد بیگ ددی، پدرسالار ثروتمند، گرد هم میآیند. داستان گربه روی شیروانی داغ حول بریک، پسر الکلی بیگ ددی، و همسرش مگی میچرخد. مگی برای حفظ زندگی مشترکشان تلاش میکند، اما بریک، غرق در اندوه و سرخوردگی، او را پس میزند. در همین حال، برادر او، گوپر، و همسرش، در رقابتی پنهانی برای جلب توجه پدرسالار و تضمین ارثیه هستند. وقتی بیگ ددی متوجه میشود که زندگیاش رو به پایان است، حقیقتهایی که سالها سرکوب شدهاند آشکار میشوند. تنشها بالا میگیرد و احساسات فروخورده فوران میکند. در این کشمکش خانوادگی، عشق، غرور و فریب در هم تنیده میشوند، اما آیا امیدی برای بریک و مگی باقی میماند؟