
مسکو، سال ۱۹۳۸؛ الکسی، استاد سابق ادبیات که از شرایط حاکم بر جامعه سرخورده شده، به اتهام همدستی با یک کشیش مخالف حکومت دستگیر و به زندان لوبیانکا منتقل میشود. بازجویی او را شاگرد سابقش، ولادیمیر، بر عهده دارد؛ مردی باهوش و بیرحم که میکوشد از او اعتراف بگیرد. الکسی در برابر فشارها مقاومت میکند و در این مسیر با گذشته، باورهای مذهبی و وجدان خود روبهرو میشود؛ تصمیمهایی که ممکن است برای نجات دیگران به بهای جان خودش تمام شوند.