مرد جوان و خوشچهرهای که خود را بیخانمان معرفی میکند، وارد جامعهای آمیش میشود و اعضای آن پناهش میدهند. مادری بیوه بیش از دیگران با او مهربانی میکند و به او جا میدهد، اما بهزودی درمییابد که غریبه آن کسی نیست که ادعا میکند. با آشکار شدن این دروغ، اعتماد این زن و امنیت خانوادهاش در معرض تهدید قرار میگیرد.