در برلینِ سال ۱۹۵۶، مدرسه رقص گالانت محل برخورد خواستههای سه دختر با انتظارات مادرشان، کاترینا شولاک، است. کاترینا میخواهد دخترانش در جامعهای سلسلهمراتبی جا بیفتند و دو دختر بزرگترش ظاهراً با این خواسته همراهاند. اما مونیکا، دختر میانی، از مسیر تعیینشده سر باز میزند و با کشف راکاندرول، میان احتیاط خانوادگی و میل به رهایی قرار میگیرد. کشمکش او بر سر یافتن راه خودش، نظم مورد نظر مادرش را به چالش میکشد.