اینگرید، زنی که بهتازگی بینایی خود را از دست داده، بیشتر روزهایش را در آپارتمان خود در اسلو میگذراند. در داستان نابینا او به دنیای خیالاتش پناه میبرد تا با ترس و تنهایی کنار بیاید. او شخصیتهایی را در ذهنش خلق میکند: اینار، مردی منزوی که در اینترنت به دنبال ارتباط میگردد، و الین، زنی که پس از جدایی در اسلو زندگی میکند. مرز میان واقعیت و تخیل کمرنگ میشود و اینگرید خود را درگیر ماجراهایی مییابد که شاید زاییده ذهن او باشند، اما احساسات واقعی را در او برمیانگیزند. او با گذشته، ترسها و تردید هایش مواجه میشود، در حالی که این مرز نامشخص میان دنیای درون و بیرون، او را بیش از پیش در خود فرو میبرد.