جگتار، خبرچین پلیس، امیرِ مسلمان و اهل کشمیر را بازداشت میکند و در مسیر جنگل و کوهستان بهسوی شهری پرجنبوجوش، سرانجام آزادش میگذارد. او به زادگاهش بازمیگردد؛ جایی که کارگران کشاورزی در حال سازماندهی مبارزهای جمعیاند و او دوباره با رامان، مالک زمین و معشوق سابقش، روبهرو میشود. امیر نیز برای یافتن جگتار به شهر میآید و با دیلراج، رهبر تشکل کارگران، آشنا میشود و حس همبستگی با آنان در او شکل میگیرد.