فلاویا که پدر و مادرش برای کار به غرب رفتهاند، بدون حضور آنها بزرگ شده و به نوجوانی سرسخت اما گوشهگیر تبدیل شده است. او با روالی زندگی میکند که هم به او احساس امنیت میدهد و هم فاصلهاش را با دیگران حفظ میکند. این نظم زمانی به هم میریزد که دو کودک خردسالِ فراری از خانه برای پناه گرفتن سراغش میآیند. حالا فلاویا باید با موقعیتی روبهرو شود که انزوای امنش را به چالش میکشد.