در داستان این فیلم در سال 1980، هیلاری اسمال به عنوان مدیر در «سینما امپایر»، مارگیت، در ساحل شمالی شهرستان کنت انگلستان کار می کند. هیلاری با اختلال دوقطبی دست و پنجه نرم کرده و به تنهایی زندگی می کند. او با رئیسش دونالد الیس رابطه خارج از ازدواج دارد. کارمند جدید استفن، که سیاه پوست بریتانیایی است و با مادرش دلیا، پرستار زندگی می کند، کار جدید خود را در سینما آغاز می کند. هیلاری وقتی استفن خوش تیپ و جذاب را می بیند با او همراه می شود و طبقه بالای سینما را به او نشان می دهد.