
کالی دختری منزوی است که دوستانش را در گیاهان و درختان اطراف خانهاش پیدا میکند. وقتی شغل پدرش خانواده را به محلهای تازهساز و بیروح میکشاند، او از محیط آشنایش دور میشود و تنهاتر میماند. تنها همدمش میبل است، گیاهی گلدانی که کالی او را همتایی زنده میبیند؛ موجودی که شاید دیگران نادیدهاش بگیرند، اما برای او معنای دوستی دارد.