دن، شاعری جوان، و کندی، دانشجوی هنر، در سیدنی استرالیا عاشق یکدیگر میشوند. داستان کندی که در سه بخش بهشت، زمین و جهنم روایت میشود، رابطهی عاشقانهی پرشور اما ویرانگر آنها را دنبال میکند که بهشدت با اعتیاد مشترکشان به هروئین گره خورده است. در بخش بهشت، رابطهی آنها سرشار از سرخوشی، عشق و لذتهای ناشی از مواد مخدر است و دنیای بوهمی آنها جذاب به نظر میرسد. دن با استفاده از ترفندهایی پول مورد نیازشان را تامین میکند. اما بهتدریج، واقعیت تلخ اعتیاد در بخش زمین خود را نشان میدهد؛ پول تمام میشود و آنها برای تأمین هزینهی مواد به دروغ، دزدی و سواستفاده از خانوادهی کندی روی میآورند. این آغاز سقوط آنها به ورطهی ناامیدی، خودویرانگری و تلاشهای نافرجام برای ترک اعتیاد است.