در فصل بارانهای آلو، در شهری کهن در جنوب رود یانگتسه، چهار نفر هرکدام با گرفتاریهای خود روزگار میگذرانند و ذهنشان در گذشته مانده است. شبی طوفانی، آنها بهطور اتفاقی در مغازهای کوچک برای خوردن نودل گرد هم میآیند و درمییابند که آشنایانی قدیمیاند که مدتها از هم بیخبر بودهاند. این دیدار، گذشتهای مشترک را به اکنون پیوند میدهد؛ زمانی که هرکدام با دشواریهای شخصی خود روبهروست.