داستانی چند نسلی را در شهر مونیخ در دهه 1990 روایت می کند؛ دورانی که موسیقی تکنو در حال گسترش بود و نسل جوان به دنبال آزادی، هویت و شیوه تازه ای از زندگی می گشت. شخصیت اصلی داستان، لیندا بیرویرث، دختری جوان است که در مزرعه خانوادگی در حومه مونیخ بزرگ شده، اما پس از آشنایی با دنیای موسیقی تکنو تصمیم می گیرد به شهر نقل مکان کند و رویای دی جی شدن را دنبال کند. در همین زمان، خانواده او با بحرانی اقتصادی روبه رو می شوند؛ زیرا تئو ماینهارت، صاحب کارخانه ای که خانواده لیندا سال ها محصولات کشاورزی خود را به آن می فروختند، تصمیم به تعطیلی کارخانه می گیرد. از سوی دیگر، ماریوس، پسر تئو، تلاش می کند محوطه کارخانه قدیمی را به فضایی برای برگزاری مهمانی های موسیقی و فعالیت های هنری تبدیل کند.