وینسنت و مایا، دو خلافکار که میخواهند از باندشان جدا شوند و زندگی آرامی بسازند، با دخالت دانته، رئیسشان، دوباره به یک مأموریت کشیده میشوند. دانته یکی از آنها را گروگان میگیرد تا دیگری را به انجام آخرین سرقت وادار کند؛ اما این کار بهتدریج رنگوبوی یک نقشه ازپیشچیدهشده را پیدا میکند. میان خیانتها و اتحادهای پیشبینینشده، آنها باید راهی برای رهایی از باند پیدا کنند، بیآنکه آزادی و فرصت شروع دوبارهشان را از دست بدهند.