پیرمردی در بیابان به یاد گذشتههای دور زندگی میکند، در دوری از دیگران و دوری از چشمهای که روزی مایهامید بوده است. خاطراتش به دیوارهای سرد و خموش میچسبند، در جستجوی آرامش در دنیایی که دیگر تحملش نمیکند.