
انزو نوزدهساله و خواهر بیستسالهاش، کارلا، چند سال است که ناچارند خودشان از پس زندگی بربیایند. با آزادی پدرشان، آنتونی، از زندان، انزو روزنهای برای بازسازی خانواده میبیند، اما کارلا چنین امکانی را باورکردنی نمیداند. گذشته همچنان انزو را رها نکرده و او باید با حقیقتی روبهرو شود که مدتها پنهانش کرده است. در این میان، امید انزو به داشتن خانواده با تردید خواهرش و راز سرپوشگذاشتهاش گره میخورد.