آندرس هیل، مردی در اواسط پنجاه سالگی، تصمیم میگیرد تا از «سرزمین عادتهای ثابت» فرار کند. او از شغل پردرآمدش در امور مالی استعفا میدهد، همسرش را ترک میکند و منتظر است تا طعم آزادی را بچشد. اما به زودی با واقعیت تلخ انتخابهایش روبرو میشود: آپارتمانی خالی که نمیداند چگونه آن را پر کند، روابطی بیهدف و احساس گمگشتگی عمیق. او که دلتنگ همسر سابقش است و رابطهاش با پسر بیست و چند سالهاش تیره شده، با یک نوجوان معتاد دوست میشود. این دوستی او را به مسیری از رفتارهای بیپروا و پشیمانکننده میکشاند و باعث میشود تا هویت خود را به عنوان یک پدر و یک انسان زیر سؤال ببرد.
ویدئو ها
عکس ها
بیوگرافی
