
آریل و پل در سفر با قطار، برای گذراندن وقت ترسهای عمیق خود را نقاشی میکنند. بازیشان وقتی رنگ دیگری میگیرد که گیلدا، مسافری مرموز، وارد گفتوگوی آنها میشود. رابطه گیلدا با ترس، برخلاف نقاشیهای ظاهراً بازیگوشانهٔ آن دو، بیخطر به نظر نمیرسد و ماجرا را به مسیری رازآلود و هراسانگیز میکشاند.