فراشا و فارس، دو جوان بیستساله، در جشن فارغالتحصیلی با هم آشنا میشوند؛ اما فراشا همان شب میمیرد و فرصت زندگی مشترکشان از میان میرود. فارس که نمیخواهد از او جدا شود، راهی برای عبور از مرز میان دنیاها پیدا میکند: فراشا میتواند فقط به مدت چهل شب، در خوابهای او حضور یابد. در این فرصت کوتاه، عشقشان ادامه پیدا میکند و هر دیدار آنها را به آخرین شب نزدیکتر میسازد.