هامفری بوگارت
Humphrey Bogart- اسم مستعاربوگی
- تولددوشنبه 4 دی 1278
- محل تولدنیویورک سیتی، ایالات متحده
- وفاتدوشنبه 24 دی 1335
- وضعیت تأهلمتأهل
- قد173
- تحصیلاتدیپلم دبیرستان
- همسر(ها)لورن باکال(ا. 1945 ج. 1957)
"سابرینا" یک فیلم کمدی-عاشقانه است که در سال ۱۹۵۴ به کارگردانی بایرون هیلمن و با بازی ستارههایی همچون آدری هپبورون و هامفری بوگارت ساخته شد. داستان اصلی فیلم دربارهی سابرینا فیرستن، دختر یک رانندهای است که برای خانواده ثروتمند کار میکند. او عاشق دیوید لیرابی، یکی از اعضای خانواده ثروتمند میشود. اما دیوید نمیتواند عشق سابرینا را جدی بگیرد و لینوس، برادر بزرگتر او، که دوست سابرینا است، سعی میکند او را از این عشق منصرف کند. لینوس در نهایت متوجه میشود که اگر سابرینا به دیوید برسد، او ممکن است از کار خانوادگی دور شود. به همین دلیل، او تصمیم میگیرد خودش عاشق سابرینا شود. اما آیا این کار صادقانه است یا صرفاً برای حفظ امپراتوری خانوادگی است؟
بیوگرافی هامفری بوگارت
هامفری بوگارت (Humphrey Bogart)، متولد ۲۵ دسامبر ۱۸۹۹، مردی که با استایل منحصر به فرد و صدایی که تا ابد در گوشها میماند، جاودانه شد. او کار خود را با تئاتر آغاز کرد و سپس در سال ۱۹۳۰ با فیلم "در امتداد رودخانه" (Up the River) وارد سینما شد. اما مگر میشود از او حرف زد و فیلم " کازابلانکا " (Casablanca) را از قلم انداخت؟ همان فیلمی که عشق و وفاداری را در میانه جنگ جهانی دوم به تصویر کشید. بوگارت با نقشآفرینی در آثار ماندگاری مانند " شاهین مالت " (The Maltese Falcon) و " ملکه آفریقایی " (The African Queen) به یک افسانه تبدیل شد. او در سال ۱۹۵۱ برای فیلم "ملکه آفریقایی" اسکار بهترین بازیگر مرد را دریافت کرد. هامفری بوگارت در سال ۱۹۵۷ از دنیا رفت، اما همچنان چهرهاش نماد سینمای کلاسیک است.
اطلاعات شخصی و خانوادگی هامفری بوگارت
اطلاعات شخصی
نام کامل: همفری دیفارست بوگارت (Humphrey DeForest Bogart)
القاب: بوگی (Bogey/Bogie)
ملیت: آمریکایی
شغلها: بازیگر سینما
اطلاعات تحصیلی
آخرین مدرک تحصیلی: دیپلم دبیرستان و تحصیلات در آکادمی فیلیپس در آندورا، ولی دانشگاه را تمام نکرد.
اطلاعات فیزیکی
سن: در سن ۵۷ سالگی درگذشت
وزن: در دوران اوج فعالیت حرفهای خود وزنی در حدود 71 کیلوگرم داشت. ولی در سالهای پایانی زندگیاش، به دلیل ابتلا به سرطان مری، وزن او بهطور قابل توجهی کاهش یافت و به حدود 36 کیلوگرم رسید.
رنگ چشم: قهوهای تیره
رنگ مو: مشکی
اعضای خانواده
پدر: بلمونت دیفارست بوگارت
مادر: ماد همفری
خواهران: فرانسیس و کاترین الیزابت
فرزندان: استفان همفری بوگارت و لسلی هاوارد بوگارت
همسرها:
هلن منکن (۱۹۲۶–۱۹۲۷)
مری فیلیپس (۱۹۲۸–۱۹۳۸)
مایو متوت (۱۹۳۸–۱۹۴۵)
لورن باکال (۱۹۴۵–۱۹۵۷)
علاقهمندیها
موسیقی مورد علاقه: موسیقی کلاسیک و جاز
کتاب مورد علاقه: ملویل گودوین، ایالات متحده آمریکا
غذا مورد علاقه: تخممرغ و بیکن برای صبحانه و استیک یا چاپس برای شام
سایر علاقهمندیها: قایقرانی، گلف، شطرنج
شاخص سلیقه
خودرو: جگوار XK120 و فورد تاندربرد
ساعت: یک ساعت Longines Evidenza با صفحه مسیرنگ و قاب طلایی.
حیوان خانگی: یک سگ به نام "زیرو"، و چندین سگ سیلیهام و تریر اسکاتلندی.
زندگینامه کامل هامفری بوگارت
هامفری بوگارت (Humphrey Bogart)، متولد ۲۵ دسامبر ۱۸۹۹، مردی که با استایل منحصر به فرد و صدایی که تا ابد در گوشها میماند، جاودانه شد. او کار خود را با تئاتر آغاز کرد و سپس در سال ۱۹۳۰ با فیلم "در امتداد رودخانه" (Up the River) وارد سینما شد. اما مگر میشود از او حرف زد و فیلم "کازابلانکا" (Casablanca) را از قلم انداخت؟ همان فیلمی که عشق و وفاداری را در میانه جنگ جهانی دوم به تصویر کشید. بوگارت با نقشآفرینی در آثار ماندگاری مانند "شاهین مالت" (The Maltese Falcon) و "ملکه آفریقایی" (The African Queen) به یک افسانه تبدیل شد. او در سال ۱۹۵۱ برای فیلم "ملکه آفریقایی" اسکار بهترین بازیگر مرد را دریافت کرد. هامفری بوگارت در سال ۱۹۵۷ از دنیا رفت، اما همچنان چهرهاش نماد سینمای کلاسیک است.
کودکی و دوران ابتدایی زندگی
هامفری بوگارت در ۲۵ دسامبر ۱۸۹۹ در نیویورک به دنیا آمد. خانوادهاش اهل طبقه متوسط رو به بالا بودند؛ پدرش، بلمنت بوگارت، یک جراح معروف و مادرش، مورین هریس، هنرمند و تصویرگر مجلات بود. البته، شاید تصور کنید که داشتن چنین والدینی راه همواری برایش فراهم کرده باشد، اما حقیقت این است که کودکی او چندان هم درخشان نبود. مادرش علاقه زیادی به مد و طراحی داشت و حتی از چهره کوچک بوگارت برای تبلیغ محصولات کودکانه در مجلات استفاده میکرد. عجیب نیست که بعدها هامفری، در کمال خونسردی، ادعا کرد که از شهرت زودهنگامش متنفر بوده است.
او در مدارس خصوصی معتبر نیویورک تحصیل کرد و به مدرسه "تری نیته" و سپس آکادمی فیلیپس در ماساچوست رفت. اما، انگار درس و تحصیل چندان برایش جذابیتی نداشت؛ به طوری که در نهایت از آکادمی اخراج شد. دلیل این اخراج؟ برخی میگویند به خاطر شیطنتهای بیش از حد، برخی دیگر معتقدند که او ترجیح میداد خیابانهای نیویورک را به جای کلاسهای خشک و بیروح تجربه کند.
بوگارت برخلاف انتظارات والدینش به ارتش پیوست و در نیروی دریایی خدمت کرد، آن هم درست زمانی که جنگ جهانی اول در جریان بود. همین تجربه، بعدها تاثیر زیادی روی شخصیت سرسخت و بیپروا او در سینما گذاشت. شاید به همین دلیل بود که همیشه میگفت: «زندگی واقعی را باید در خیابانها یاد گرفت، نه در کتابهای درسی.»
دوران بازیگری حرفهای
بوگارت راه ورودش به هالیوود را با بازی در نقشهای فرعی در فیلمهای گانگستری باز کرد. در دهه ۱۹۳۰، او بیشتر در نقش خلافکارهای سطح پایین ظاهر شد؛ مردی که در سایهها پنهان میشد، کت و شلوار تیره میپوشید و در نهایت، یا دستگیر میشد و یا کشته. فیلمهایی مانند "جنگل آسفالت" (The Petrified Forest) نقطه عطفی برای او بود، چرا که شخصیت دوک مونتانا را چنان استادانه بازی کرد که بالاخره چشم استودیوهای بزرگ را گرفت.
اما بوگارت آدمی نبود که به قانع شدن در حاشیه بسنده کند. سرانجام در دهه ۱۹۴۰، فرصتی طلایی به دست آورد و در فیلم "شاهین مالت" (The Maltese Falcon) ظاهر شد. او در نقش کارآگاه سام اسپید، با چهرهای خونسرد و دیالوگهایی که مثل گلوله شلیک میشدند، تماشاگران را مجذوب خود کرد. اما نقطه اوج کارنامهاش بدون شک فیلم “کازابلانکا" (Casablanca) بود؛ قصه عاشقانهای در آشوب جنگ که بوگارت را تبدیل به یک نماد جهانی کرد. همه عاشق آن جمله معروفش شدند: "همیشه پاریس را خواهیم داشت."
در طول دوران حرفهایاش، هامفری بوگارت از تکرار خود بیزار بود. او نقشهای متنوعی را پذیرفت و در فیلمهایی مانند "گنجهای سیرا مادره" (The Treasure of the Sierra Madre) و "ملکه آفریقایی" (The African Queen) توانست جنبههای متفاوتی از استعدادش را نشان دهد. با وجود اینکه استودیوها سعی داشتند او را در قالب یک قهرمان سختگیر و سرسخت نگه دارند، اما بوگارت همیشه به دنبال چالشهای جدید بود و مسیر خود را از کلیشهها جدا میکرد.
مهمترین آثار
هامفری بوگارت در کارنامهاش فهرستی از آثار بهیادماندنی دارد که هر کدام گوشهای از استعداد بینظیر او را به نمایش گذاشتند. در فیلم "داشتن و نداشتن" (To Have and Have Not 1944)، نهتنها یکی از بهترین دیالوگهای تاریخ سینما را گفت، بلکه رابطه عاشقانهاش با لورن باکال هم از همین فیلم آغاز شد. فیلم "کی لارگو" (Key Largo 1948) او را در برابر ادوارد جی. رابینسون در یک بازی موش و گربهی بینظیر قرارداد. بوگارت در "سیرای مرتفع" (High Sierra 1941) چهرهای تراژیک از یک جنایتکار فراری ارائه کرد که تلاش میکند از گذشتهاش فرار کند، اما مگر میشود از سرنوشت گریخت؟
در فیلم "گذرگاه تاریک" (Dark Passage 1947) او نقش مردی را بازی کرد که پس از فرار از زندان، به دنبال بیگناهی خود است. بوگارت همچنین در "آن ها در شب میرانند" (They Drive by Night 1940) نقش یک راننده کامیون را بازی کرد که درگیر درامهای اجتماعی و خانوادگی میشود. هر یک از این فیلمها نشاندهنده وسعت تواناییهای او بودند؛ مردی که همزمان میتوانست سخت و خشن باشد، اما در زیر آن ظاهر جدی، قلبی پر از احساس داشت.
افتخارات و جوایز هامفری بوگارت
بدون شک، مهمترین افتخار او جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد برای بازی در فیلم "ملکه آفریقایی" بود. جالب اینجاست که تا آن زمان، بوگارت از جوایز اسکار دور مانده بود، انگار که هالیوود دیر متوجه شد چه گوهری در اختیار دارد. البته، او دو بار دیگر نیز نامزد دریافت اسکار شد؛ یکبار برای فیلم "کازابلانکا" که بسیاری معتقدند نادیده گرفته شدنش در آن سال، یکی از بزرگترین بیعدالتیهای جوایز اسکار بود، و بار دیگر برای فیلم "گنجهای سیرا مادره".
بوگارت در طول دوران حرفهای خود جوایز دیگری نیز به خانه برد، از جمله جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد برای «ملکه آفریقایی» که عشق و نفرتش با آن قایق زهوار دررفته، دل مخاطبان را به دست آورد. در سال ۱۹۹۹، موسسه فیلم آمریکا (AFI) بوگارت را بهعنوان بزرگترین ستاره مرد سینما در تمام دوران معرفی کرد؛ اعتباری که حتی دههها پس از درگذشتش همچنان پا برجاست.
از دیگر افتخاراتش، ستارهای در پیادهروی مشاهیر هالیوود است که هر سال هزاران نفر روی آن پا میگذارند، بیآنکه بدانند صاحب این ستاره با آن کت و شلوار معروفش، چه تاریخچهای پشت سر دارد. شاید بوگارت هرگز زیاد اهل نمایش احساسات نبود، اما وقتی جوایز یکی پس از دیگری از راه میرسیدند، او هم میدانست که جایگاهش در تاریخ سینما تضمین شده است.
سایر فعالیتهای بوگارت
هامفری بوگارت تنها یک ستاره سینما نبود که مقابل دوربین بدرخشد و روی پرده نقرهای به یادها بماند؛ او زندگیاش را با فعالیتهایی فراتر از سینما گره زد. یکی از مهمترین علایق او قایقرانی بود. بوگارت عاشق قایقرانی در آبهای آزاد بود و قایق معروفش به نام "سانتانا" را بیشتر از هر چیز دیگری دوست داشت. گاهی گفته میشد اگر روزی بازیگری را رها کند، مستقیم به اقیانوس پناه خواهد برد. در واقع، بوگارت از آن دست آدمهایی بود که به دور از هیاهوی هالیوود، آرامش را در امواج دریا پیدا میکرد.
علاوه بر این، او علاقه زیادی به سیاست داشت و یکی از معدود بازیگران آن دوران بود که درگیر مسائل سیاسی و اجتماعی شد. بوگارت بهشدت از آزادی بیان حمایت میکرد و در دهه ۱۹۵۰، در بحبوحه دوران مککارتیسم، بهعنوان یکی از اعضای گروه هالیوود علیه سانسور و سرکوب هنرمندان ایستادگی کرد. البته همین فعالیتهای سیاسیاش برایش گاهی دردسرساز هم میشد.
در کنار اینها، بوگارت در ترویج فرهنگ سینمای مستقل نیز نقش داشت. او به همراه همسرش، لورن باکال، از تولید فیلمهای مستقل حمایت میکرد و حتی استودیوی خودش را به نام «Santana Productions» تاسیس کرد. هدف او آزادی در انتخاب نقشها و روایت داستانهایی که استودیوهای بزرگ از آنها فراری بودند بود. بوگارت همچنین بهشدت به ادبیات علاقه داشت و گفته میشود که در زمان فراغت، همیشه کتابی در دست داشت، چه یک رمان پلیسی باشد، چه ادبیات کلاسیک. شاید برای همین بود که شخصیتهایش در فیلمها همیشه کمی پیچیدهتر از آنچه به نظر میرسیدند، جلوه میکردند.
حواشی زندگی
اولین و بزرگترین حاشیه زندگی او روابط عاشقانه پر سر و صدا بود. بوگارت چهار بار ازدواج کرد، اما ازدواجش با لورن باکال، ۲۵ سال جوانتر از او، توجهات زیادی را به خود جلب کرد. مردم و رسانهها از تفاوت سنیشان حیرتزده بودند، اما عشقشان آنقدر واقعی بود که به یکی از عاشقانههای معروف هالیوود تبدیل شد. البته، این ازدواج باعث نشد شایعات درباره روابط خارج از ازدواجش کم شود؛ همیشه همکاران زن او در مرکز توجه قرار میگرفتند و خبرنگاران منتظر بودند تا خبر جدیدی از رسواییهای احتمالی منتشر کنند.
بوگارت همچنین مشکلاتش با استودیوهای فیلمسازی را نمیتوان نادیده گرفت. او که روحیه مستقلی داشت، بارها با مدیران استودیوهای بزرگی مثل وارنر برادرز درگیری پیدا کرد. اعتقاد داشت که آنها بیشتر به جیب خودشان فکر میکنند تا هنر، و این باعث شد که حتی مدتی از سوی استودیوها کنار گذاشته شود. اما مگر بوگارت از جنگیدن میترسید؟ در نهایت با تاسیس شرکت فیلمسازی «سانتانا»، نشان داد که هیچ استودیویی نمیتواند راه او را سد کند.
همچنین بوگارت زبان تندی داشت و از انتقاد بیپروا ابایی نداشت. او بارها با خبرنگاران، همکاران و حتی سیاستمداران درگیری لفظی پیدا کرد. مواضع تند و تیزش در مورد مسائل سیاسی، از جمله حمایت از آزادی بیان و حقوق هنرمندان، او را به تیتر اول رسانهها تبدیل میکرد. با همه این حواشی، بوگارت همیشه جایگاهش را به عنوان یک اسطوره حفظ کرد.
حقایق پنهان زندگی هامفری بوگارت
هامفری بوگارت مردی بود که پشت چهرهی جدی و صدای خشدارش، رازهای جالبی پنهان داشت که کمتر کسی از آنها خبر دارد. مثلا یکی از عجیبترین حقایق این است که لب بالایی معروفش نتیجهی یک حادثه در جنگ بود. در طول خدمتش در نیروی دریایی، یک انفجار باعث شد که یک زخم دائمی روی لبش بماند، که البته بعدها به امضای تصویری او در سینما تبدیل شد. به نظر میرسد گاهی بدشانسی میتواند سرنوشت را تغییر دهد!
بوگارت برخلاف تصویری که در فیلمها داشت، در دنیای واقعی یک شوخطبع تمامعیار بود. گفته میشود که او به شوخیهای سنگین علاقه زیادی داشت و یکی از تفریحاتش این بود که دوستانش را با حقههای پیچیده سر کار بگذارد. از جمله، زمانی که به همراه همسرش، لورن باکال، مهمانیهای باشکوهی ترتیب میداد و مهمانان را با شوخیهای غیرمنتظره شگفتزده میکرد.
یکی دیگر از جنبههای کمتر شناختهشدهی زندگی بوگارت، عشق بیحدوحصرش به شطرنج بود. او حتی سر صحنههای فیلمبرداری یک صفحه شطرنج به همراه داشت و در فاصله بین برداشتها، با عوامل فیلم بازی میکرد. جالب است بدانید که او در تورنمنتهای شطرنج نیز شرکت میکرد و حریف دستوپا بستهای هم نبود!
بوگارت همچنین فردی وسواسی در مورد ظاهرش بود. اگرچه همیشه با ظاهر سرسخت و لباسهای کلاسیک دیده میشد، اما در واقع وقت زیادی را صرف انتخاب لباس و اکسسوریهایش میکرد. باورش سخت است، اما او حتی برای نوع خاصی از سیگار، سبک خاصی از پک زدن داشت که باعث شد در بسیاری از فیلمهایش به یک نماد تبدیل شود. در نهایت، برخلاف نقشهای مرد سخت و خشن، بوگارت دل نرمی داشت و عاشق حیوانات بود. او یک سگ به نام "زیرو" داشت که اغلب در جلسات فیلمبرداری همراهش بود و گفته میشود که بیشتر از بسیاری از بازیگران هالیوود، به او وفادار بود!