
در دل یک کارگاه ساختمانی شلوغ، جایی که کارگران ایرانی و افغان هر روز با دستانی پر از خاک و امید روزگار میگذرانند، داستان فیلم باران آغاز میشود. لطیف، جوانی سرسخت و کمی خودخواه، زندگی سادهای دارد تا اینکه ورود یک کارگر تازهوارد، همهچیز را به هم میریزد. این تازهوارد که ظاهراً پسری نحیف و کمتوان است، وظایف سبکتری را به عهده میگیرد و لطیف را از کار راحتش کنار میزند. غرور جریحهدار شدهی لطیف، او را به مسیری میکشاند که اصلاً انتظارش را ندارد. کمکم، زیر لایههای گرد و غبار و نگاههای خسته، رازی نهفته است که او را تغییر میدهد. داستان فیلم باران دربارهی کشف حقیقتی است که گاهی حتی سنگترین دلها را نرم میکند، بیآنکه فرصتی برای جبران بماند.