حسین پدر محترم است، او زمانی که محترم به دنیا آمد زن عجیبی را پشت بام خانه اش میبیند. سال ها بعد قرار بود محترم و اسماعیل طبق یک سنت قدیمی از دوران کودکی با هم ازدواج کنند و این اتفاق افتاد. همه چیز خوب بود تا اینکه محترم جن را دید.