
مافالدا و دیه گو، خواهر و برادری دوقلو در حدود سی سالگی هستند که پس از سال ها دوری از مادربزرگشان پیلار، به دلیل اختلافات خانوادگی، خبر غیرمنتظره ای دریافت می کنند. آنها خانه روستایی مادربزرگ در شمال پرتغال را به ارث می برند، اما این میراث یک شرط عجیب نیز دارد: باید از پولی که به آنها رسیده برای فاصله گرفتن از کارهای روزمره استفاده کنند و فرصتی برای خلق داستانی فراهم آورند که خاطره خانواده و زندگی مادربزرگ را زنده نگه دارد. مافالدا که مانند پیلار به قصه گویی علاقه دارد، تصمیم می گیرد این داستان را به فیلم تبدیل کند. او و دیه گو به خانه قدیمی نقل مکان می کنند و در کنار ریکاردو، شریک عاطفی مافالدا، تلاش می کنند خواسته مادربزرگ را عملی کنند. در این مسیر، خاطرات فراموش شده، اختلافات خانوادگی و رازهایی درباره زندگی پیلار آشکار می شود. آنها به تدریج درمی یابند که این میراث فقط یک خانه و پول نیست، بلکه فرصتی برای شناخت دوباره خود، آشتی با گذشته و درک معنای عشق در روابط خانوادگی است.