شیوع بیخوابی در استکهلم، زندگی شهروندان را مختل میکند و شهر را به آشوب میکشاند. نخستوزیر میکوشد بحران را مهار کند و همزمان از پسرش محافظت کند؛ پرستاری برای نجات شریک زندگیِ مبتلایش تلاش میکند و نوجوانی مراقبت از همسایهاش را بر عهده میگیرد. با گسترش بیماری، هرکدام در موقعیتی دشوار باید میان خطرهای بحران و مسئولیتی که نسبت به نزدیکانشان دارند، راهی پیدا کنند.