
آنتوان، هنرمندی که پس از مرگ همسرش ایرن الهامش را از دست داده و به الکل پناه برده، خودش را مقصر این فقدان میداند. او برای تماس دوباره با ایرن سراغ سوزان میرود؛ نمایشگری بیپول که وانمود میکند قدرت پیشگویی دارد. آرمان، دلال آثار آنتوان، از سوزان میخواهد این نقش را ادامه دهد تا حال هنرمند بدتر نشود. سوزان در برابر پرداخت بدهیهایش، جلسات بداهه هیپنوتیزم برگزار میکند و ادعا میکند میتواند ایرن را احضار کند.