
«روزهای شراب و گلهای سرخ» داستان جو کلی، مدیر جوان روابط عمومی در سانفرانسیسکو، و کریستن آرنسن، منشی جوانی است که در ابتدا اهل نوشیدن نیست. جو پس از آشنایی با کریستن، او را به نوشیدن مشروبات الکلی ترغیب میکند و این رفتار بهتدریج به بخشی از زندگی مشترک آنها تبدیل میشود. با افزایش وابستگی هر دو به الکل، زندگی حرفهای، ازدواج و رابطه خانوادگیشان بهشدت آسیب میبیند و تلاشهای مکرر برای رهایی از اعتیاد، آنها را در برابر انتخابهای دشواری قرار میدهد.