دیوید لینچ

David Lynch
دیوید  لینچ
  • اسم مستعارBongo Dave
  • تولدیک‌شنبه 30 دی 1324
  • محل تولدمیزولا، مونتانا، ایالات متحده آمریکا
  • وفاتچهارشنبه 26 دی 1403
  • وضعیت تأهلمجرد
  • قد180
  • تحصیلاتدبیرستان آکادمی هنرهای زیبای پنسیلوانیا
  • مشاغل کارگردان - نقاش - هنرمند تجسمی - موسیقی‌دان - نویسنده
خانواده فیبلمن
خانواده فیبلمندرام
imdb logo
7.5/10
metacritic logo
92%
rotten logo
85%

داستان فیلم خانواده فیبلمن در مورد پسر جوانی به نام سمی فیبلمن است که در دوران پس از جنگ جهانی دوم در آریزونا زندگی می‌کند. سمی دوران جوانی پرشوری را سپری می‌کند و آرزو دارد تا به یک فیلم‌ساز بزرگ تبدیل شود. ناگهان او متوجه یک راز خانوادگی بزرگ می‌شود؛ رازی که می‌تواند زندگی بسیاری از افراد را دگرگون کند. سمی متوجه قدرت دنیای سینما در انتقال وقایع و حقیقت‌ها می‌شود که...

بیوگرافی دیوید لینچ

دیوید کیت لینچ (David Lynch) در ۲۰ ژانویه ۱۹۴۶ در میزولا، مونتانا به دنیا آمد و به یکی از تاثیرگذارترین و منحصربه‌فردترین کارگردانان تاریخ سینما تبدیل شد. او با فیلم‌های کله‌پاک‌کن (۱۹۷۷)، مخمل آبی (۱۹۸۶)، جاده مالهالند (۲۰۰۱) و سریال توئین پیکس (۱۹۹۰) سبکی خاص و کابوس‌وار را به سینما و تلویزیون معرفی کرد. لینچ در طول دوران کاری‌اش جوایز بسیاری کسب کرد، از جمله نخل طلای کن برای قلب وحشی (۱۹۹۰)، شیر طلایی ونیز برای یک عمر دستاورد هنری (۲۰۰۶) و اسکار افتخاری (۲۰۱۹). اما او همیشه در کنار تحسین، جنجال‌هایی هم داشت؛ از اتهامات زن‌ستیزی تا اظهارنظر جنجالی درباره ترامپ. درست مثل فیلم‌هایش، زندگی لینچ پر از رمز و راز، سبک منحصربه‌فرد و حواشی تمام‌نشدنی بود.

فیلم و سریال های دیوید لینچ

لاکی
لاکیکمدی، درام، وسترن
imdb logo7.3/10
توئین پیکس: بازگشت
توئین پیکس: بازگشت جنایی، درام، ترسناک
imdb logo8.5/10
لوئی
لوئیکمدی، درام
imdb logo8.5/10
کلیولند شو
کلیولند شوانیمیشن، ماجراجویی، کمدی
imdb logo5.6/10
جاده مالهالند
جاده مالهالنددرام، معمایی، هیجانی
imdb logo7.9/10
مرغ ربات
مرغ رباتانیمیشن، کوتاه، ماجراجویی
imdb logo7.7/10
داستان استریت
داستان استریتبیوگرافی، درام
imdb logo8/10

اطلاعات شخصی و خانوادگی دیوید لینچ

اطلاعات شخصی

نام کامل: دیوید کیت لینچ (David Keith Lynch)

لقب: Bongo Dave

ملیت: آمریکایی

شغل(ها): فیلم‌ساز، هنرمند تجسمی، موسیقی‌دان و بازیگر

اطلاعات تحصیلی

آخرین مدرک تحصیلی: تحصیل در مدرسه موزه هنرهای زیبا بوستون (1964، ناتمام)، آکادمی هنرهای زیبای پنسیلوانیا (ناتمام)، مؤسسه فیلم آمریکایی (ناتمام)

اطلاعات فیزیکی

رنگ چشم: آبی

رنگ مو: قهوه‌ای (که با گذر زمان به خاکستری تغییر یافت)

اعضای خانواده

پدر: دونالد والتون لینچ (Donald Walton Lynch)، دانشمند پژوهشی در وزارت کشاورزی ایالات متحده

مادر: ادوینا سانی لینچ (Edwina Sunny Lynch)، معلم زبان انگلیسی

خواهر: مارتا لینچ (Martha Lynch)

برادر: جان لینچ (John Lynch)

او فرزند ارشد خانواده بود.

فرزندان:

جنیفر چیمبرز لینچ (متولد ۷ آوریل ۱۹۶۸)

آستین جک لینچ (متولد ۱۹۸۲)

رایلی سوئینی لینچ (متولد ۱۹۹۲)

لولا بوگینیا لینچ (متولد ۸ سپتامبر ۲۰۱۲)

همسر(ها):

امیلی استوفل (ازدواج: ۲۶ فوریه ۲۰۰۹، طلاق: نهایی نشد)

مری سوئینی (ازدواج: ۱۰ مه ۲۰۰۶، طلاق: ژوئن ۲۰۰۶)

مری فیسک (ازدواج: ژوئن ۱۹۷۷، طلاق: ۱۹۸۷)

پگی ریوی (ازدواج: ژانویه ۱۹۶۸، طلاق: ۱۹۷۴)

نامزد(ها)

ایزابلا روسلینی (۱۹۸۶ تا ۱۹۹۰)

ایو برنشتاین (۱۹۸۳ تا ۱۹۸۵)

دورین جی. اسمال (۱۹۷۷)

الیزابت تیلور (۱۹۸۷)

علاقه مندی‌ها

بازیگران مورد علاقه:

کایل مک‌لاکلن (Kyle MacLachlan)

لورا درن (Laura Dern)

جک نانس (Jack Nance)

فیلم‌های مورد علاقه:

۸½ (8½)

سانست بلوار (Sunset Boulevard)

لولیتا (Lolita)

رنگ مورد علاقه: سیاه (به دلیل عمق و ویژگی‌های رؤیاگونه‌اش)

آهنگ مورد علاقه:

Fade Into You

Moon River

All I Have to Do Is Dream

کتاب مورد علاقه:

آلیس در سرزمین عجایب (Alice's Adventures in Wonderland)

کشتن مرغ مقلد (To Kill a Mockingbird)

کشتن یک فیل و مقالات دیگر (Shooting an Elephant and Other Essays)

غذای مورد علاقه:

میلک‌شیک شکلاتی و قهوه از رستوران Bob's Big Boy (مصرف روزانه به مدت هفت سال)

آبگوشت دکتر بیلر (جعفری، کدو سبز، لوبیا سبز و کرفس)

بادام (هفت عدد پس از ناهار)

قهوه فوری (تا ۲۰ فنجان در روز)

شاخص سلیقه

حیوان خانگی: باغ پرنده داشت

زندگینامه کامل دیوید لینچ

دیوید کیت لینچ (David Lynch) در ۲۰ ژانویه ۱۹۴۶ در میزولا، مونتانا به دنیا آمد و به یکی از تاثیرگذارترین و منحصربه‌فردترین کارگردانان تاریخ سینما تبدیل شد. او با فیلم‌های کله‌پاک‌کن (۱۹۷۷)، مخمل آبی (۱۹۸۶)، جاده مالهالند (۲۰۰۱) و سریال توئین پیکس (۱۹۹۰) سبکی خاص و کابوس‌وار را به سینما و تلویزیون معرفی کرد. لینچ در طول دوران کاری‌اش جوایز بسیاری کسب کرد، از جمله نخل طلای کن برای قلب وحشی (۱۹۹۰)، شیر طلایی ونیز برای یک عمر دستاورد هنری (۲۰۰۶) و اسکار افتخاری (۲۰۱۹). اما او همیشه در کنار تحسین، جنجال‌هایی هم داشت؛ از اتهامات زن‌ستیزی تا اظهارنظر جنجالی درباره ترامپ. درست مثل فیلم‌هایش، زندگی لینچ پر از رمز و راز، سبک منحصربه‌فرد و حواشی تمام‌نشدنی بود.

کودکی و دوران ابتدایی زندگی

دیوید کیت لینچ، کارگردانی که دنیای سینما را با کابوس‌های سورئال و زیبایی‌شناسی عجیبش تسخیر کرد، در ۲۰ ژانویه ۱۹۴۶ در میزولا، مونتانا به دنیا آمد. او در خانواده‌ای به دنیا آمد که در نگاه اول کاملاً عادی به نظر می‌رسید، اما همین ظاهر معمولی، تضادی بود که بعدها در فیلم‌هایش بارها و بارها تکرار شد، زندگی روزمره‌ای که در زیر سطح آن، یک تاریکی نامرئی جریان دارد. دیوید از همان ابتدا فرزند جاده‌ها بود. شغل پدرش، که در زمینه تحقیقات کشاورزی کار می‌کرد، باعث می‌شد خانواده مدام از شهری به شهر دیگر نقل مکان کنند، از مونتانا به آیداهو، از واشنگتن به کارولینای شمالی، و در نهایت به ویرجینیا. این سفرهای بی‌پایان شاید برای یک کودک عادی سخت بود، اما برای دیوید، هر شهر یک قاب جدید از دنیایی نا آشنا بود که می‌توانست در ذهنش بازسازی کند.

لینچ همیشه از کودکی‌اش به عنوان دورانی «شاد» یاد کرده، اما این شادی همراه با حس مبهمی از ترس بود. او به عنوان یک کودک، کابوس‌های عجیبی می‌دید و صداهایی می‌شنید که برای دیگران قابل توضیح نبود. این تجربه‌ها بعدها در فیلم‌هایش نمود پیدا کرد، جهان‌هایی که در ابتدا عادی به نظر می‌رسند اما به‌تدریج به فضایی کابوس‌وار و غیرقابل درک تبدیل می‌شوند. هنر از همان ابتدا جزئی از زندگی لینچ بود. او عاشق نقاشی بود و همین علاقه باعث شد که در مؤسسه هنرهای زیبای بوستون ثبت‌نام کند، اما به سرعت از آنجا خسته شد و به همراه دوستش، جک فیسک، به اروپا رفت تا زیر نظر اسکار کوکوشکا، نقاش مشهور اکسپرسیونیست، آموزش ببیند. اما فقط ۱۵ روز در اروپا دوام آورد! چیزی در آمریکا، در خیابان‌های تاریک و خانه‌های عجیبش، او را به سمت خودش می‌کشید.

پس از بازگشت به آمریکا، لینچ در آکادمی هنرهای زیبای پنسیلوانیا ثبت‌نام کرد، جایی که برای اولین بار به فیلم‌سازی علاقه‌مند شد. او متوجه شد که می‌تواند دنیای ترس‌ها، رویاها و کابوس‌هایش را به جای نقاشی، در فیلم‌ها بازسازی کند. همین دوران بود که اولین فیلم‌های کوتاهش را ساخت و مسیر خود را به سمت سینمایی که بعدها نامش را در تاریخ ماندگار کرد، آغاز نمود.

دوران کارگردانی حرفه‌ای

بعضی کارگردان‌ها فیلم می‌سازند، اما دیوید لینچ کابوس‌هایی را خلق می‌کند که در عین ترسناک بودن، نمی‌توان از آن‌ها چشم برداشت.

دیوید لینچ در دنیای سینما، یک استثنا است؛ کارگردانی که قواعد را به هم می‌ریزد، مرزهای واقعیت و خیال را محو می‌کند و تماشاگرانش را درون دنیایی فرو می‌برد که هم عجیب است و هم به طرز غریبی آشنا. اولین فیلم بلندش، کله‌پاک‌کن (Eraserhead - 1977)، تماشاگران را وارد دنیایی کرد که بیشتر شبیه به یک کابوس تب‌دار بود تا یک فیلم معمولی. داستان مردی که در دنیایی سیاه و سفید، با نوزادی وحشتناک و فضایی پر از صداهای صنعتی زندگی می‌کند، تبدیل به یکی از آثار کالت تاریخ سینما شد. استنلی کوبریک آن را یکی از فیلم‌های محبوبش دانست و همین برای اثبات جایگاهش کافی بود.

اما موفقیت واقعی با مرد فیل‌نما (The Elephant Man - 1980) رقم خورد. لینچ در این فیلم، زندگی واقعی جان مریک، مردی با ناهنجاری‌های شدید فیزیکی را به تصویر کشید. در سال ۱۹۸۴، هالیوود به لینچ اعتماد کرد و پروژه عظیم تل‌ماسه (Dune) را به او سپرد. اما نتیجه چیزی نبود که استودیو یا طرفداران انتظار داشتند. فیلم در گیشه شکست خورد و لینچ خودش بعدها از این تجربه با تلخی یاد کرد.

اما همان لینچی که از تل‌ماسه ضربه خورده بود، در ۱۹۸۶ با مخمل آبی (Blue Velvet) به صحنه بازگشت. فیلم با داستان معمایی و تصویری از شهر کوچک آمریکایی که زیر لایه‌هایش فساد، خشونت و دیوانگی موج می‌زند، یک شاهکار شد. سال ۱۹۹۰ بود که لینچ همراه با مارک فراست، سریال توئین پیکس (Twin Peaks) را ساخت؛ یک داستان معمایی درباره قتل لورا پالمر که به سرعت به یک پدیده جهانی تبدیل شد. اما شبکه تلویزیونی در فصل دوم مسیر داستان را تغییر داد و سریال افت کرد.

در همان سال، لینچ فیلم قلب وحشی (Wild at Heart) را ساخت که توانست نخل طلای جشنواره کن را از آن خود کند. اما فیلمی که بار دیگر او را به نقطه اوج بازگرداند، جاده مالهالند (Mulholland Drive - 2001) بود؛ اثری پیچیده، وهم‌آلود و نفس‌گیر که بسیاری آن را بزرگ‌ترین شاهکار لینچ می‌دانند.

در سال ۲۰۰۶، لینچ امپراتوری درون (Inland Empire) را ساخت؛ فیلمی که مرز بین سینما و تجربه ذهنی را از بین برد. اثری که با دوربین دیجیتال فیلم‌برداری شد و مثل یک کابوس سه‌ساعته ادامه پیدا کرد. دیوید لینچ در ۱۶ ژانویه ۲۰۲۵ درگذشت، اما میراث هنری او همچنان در دنیای سینما و هنر زنده است.

جوایز و افتخارات 

دیوید لینچ سه بار نامزد اسکار بهترین کارگردانی شد، اما در نهایت، آکادمی در سال ۲۰۱۹ با یک اسکار افتخاری بابت یک عمر دستاورد هنری از او تقدیر کرد—انگار که خودشان هم می‌دانستند یک جای کار می‌لنگد. در کن ۱۹۹۰، فیلم قلب وحشی نخل طلا را برد، و در ۲۰۰۱، جاده مالهالند جایزه بهترین کارگردانی را از همین جشنواره گرفت. جشنواره ونیز هم در ۲۰۰۶ شیر طلایی را به پاس یک عمر فعالیت هنری به او اعطا کرد.

مرد فیل‌نما و جاده مالهالند دو بار برای لینچ جایزه سزار بهترین فیلم خارجی را به ارمغان آوردند. سریال توئین پیکس هم برایش چند نامزدی امی به همراه داشت. اما شاید مهم‌تر از تمام جوایز، این باشد که نام لینچ حالا یک سبک است، نه فقط یک نام.

فعالیت های دیگر

دیوید لینچ فقط یک کارگردان نبود؛ او یک نقاش، موسیقی‌دان، نویسنده و حتی طرفدار پرشور مدیتیشن بود. لینچ از ابتدا یک نقاش بود. او پیش از ورود به دنیای سینما، در آکادمی هنرهای زیبای پنسیلوانیا تحصیل کرد و همیشه می‌گفت که «فیلم‌هایش نقاشی‌هایی هستند که حرکت می‌کنند.» آثار او در گالری‌های معتبر دنیا نمایش داده شده‌اند، از جمله نمایشگاه Fetish در پاریس که همکاری مشترک او با کریستین لوبوتین، طراح مشهور کفش بود.

لینچ چندین آلبوم موسیقی منتشر کرد، از جمله Crazy Clown Time (2011) و The Big Dream (2013). او حتی در ساخت موسیقی متن برخی از فیلم‌هایش مشارکت داشت. موسیقی او، درست مثل فیلم‌هایش، فضایی مبهم، ر,یایی و گاهی ترسناک دارد. او نویسنده کتاب‌هایی مانند صید ماهی بزرگ (Catching the Big Fish) بود که در آن درباره خلاقیت، فیلم‌سازی و تاثیر مدیتیشن بر ذهنش نوشت.

لینچ از دهه ۱۹۷۰ مدیتیشن متعالی را شروع کرد و در سال ۲۰۰۵، بنیاد دیوید لینچ را برای ترویج این روش در مدارس و میان کهنه‌سربازان جنگ تاسیس کرد. شاید راز خلق آن دنیاهای تاریکش، همین آرامش درونی بود!

حقایق پنهان

در سال ۱۹۸۳، جورج لوکاس پیشنهاد کارگردانی بازگشت جدای را به لینچ داد. او نپذیرفت، چون اعتقاد داشت که این پروژه دنیای لوکاس است، نه من. تصور کن لینچ در کهکشان جنگ ستارگان چه می‌ساخت! از سال ۱۹۷۳، روزی دو بار مدیتیشن متعالی می‌کرد. شاید این تنها چیزی بود که ذهن او را از ایده‌های سورئال آرام می‌کرد. حتی بنیادی به نام بنیاد دیوید لینچ تاسیس کرد تا مدیتیشن را در مدارس ترویج دهد.

اگر قهوه‌ی تلخ دوست داری، پس او را درک خواهی کرد. لینچ هر روز به Bob’s Big Boy در لس‌آنجلس می‌رفت و هشت سال تمام همان‌جا قهوه و شیرینی سفارش می‌داد. حتی یک خط تولید قهوه ارگانیک راه انداخت. او کارتون The Angriest Dog in the World را در روزنامه‌های محلی منتشر می‌کرد و با موسیقی‌دان‌هایی مثل موبی و جولی کروز همکاری داشت.

حاشیه ها

فیلم‌های لینچ همیشه به همان اندازه که تحسین شدند، جنجال‌برانگیز هم بودند. برخی او را به زن‌ستیزی متهم کردند، به‌ویژه به دلیل صحنه‌های خشونت‌آمیز علیه زنان در مخمل آبی و توئین پیکس. اما طرفدارانش معتقدند که او فقط تاریکی پنهان جامعه را به تصویر می‌کشید. در دنیای سیاست هم بی‌حاشیه نماند؛ زمانی که گفت ترامپ می‌تواند یکی از بزرگ‌ترین رئیس‌جمهورهای آمریکا باشد، جنجالی شد. البته بعدها توضیح داد که منظورش قدرت او در تغییر مسیر سیاست بود، نه حمایت از او. اختلافات در تیم خودش هم کم نبود؛ مایکل جی. اندرسون، بازیگر کوتوله‌ی توئین پیکس، پس از کنار گذاشته شدن از فصل جدید، ادعاهای عجیب و بی‌پایه‌ای علیه لینچ مطرح کرد که هرگز ثابت نشدند. درست مثل فیلم‌هایش، حواشی زندگی لینچ همیشه پر از رمز و راز باقی ماند.