در شهری از جنوبشرقی اوکراین که زیر اشغال روسیه است، دفن مردگان ممنوع شده و کلیسای آندری، کشیش جوان، به سردخانه غیرنظامیان اعدامشده تبدیل شده است. آندری در برابر تشدید فشارها پنهانی مقاومت میکند و با بهخطر انداختن جان خود، پیکرها را به خانوادههایشان میرساند. در این مسیر، میان او و ماکاروف، پسری یازدهساله که بیصدا شاهد سرپیچی اوست، پیوندی غیرمنتظره شکل میگیرد.