
داستان در شهر پارما در سال ۱۹۶۲ میگذرد و درباره فابریتزیو، دانشجوی ۲۰ سالهای از خانوادهای مرفه است که میان باورهای مارکسیستی خود و زندگی بورژوایی خانوادهاش گرفتار شده است. پس از مرگ دوستش آگوستینو، بحران روحی و فکری فابریتزیو شدت میگیرد. در همین دوران، عمه جوانش جینا از میلان به پارما میآید و میان آن دو رابطهای عاطفی و پیچیده شکل میگیرد. فابریتزیو همزمان باید درباره رابطهاش با کللیا، نامزدش، و آیندهای که در پیش دارد تصمیم بگیرد. فیلم کشمکش میان آرمانهای جوانی، عشق، خانواده، طبقه اجتماعی و واقعیت زندگی را دنبال میکند.