آنا، زنی جوان است که پس از پشت سر گذاشتن گذشتهای پرآشوب، بهعنوان پرستار در بیمارستانی در میلان خدمت میکند و خود را برای ورود به زندگی مذهبی و پوشیدن لباس راهبهها آماده میکند. یک شب، مردی بهشدت مجروح پس از یک حادثه رانندگی به بیمارستان آورده میشود و آنا متوجه میشود که او آندرهآ، مردی است که زمانی عاشقش بوده و قرار بوده با او ازدواج کند. دیدن آندرهآ خاطرات گذشته را در ذهن آنا زنده میکند.