کریستف دهساله در مزرعهای در روستاهای فرانسه زندگی میکند و میکوشد رضایت پدر سختگیر و دور از خود را به دست آورد. وقتی ناگهان هنگام کار با تراکتور، در مدرسه یا سر میز غذا خم میشود و از پا میافتد، پزشک برای راست نگهداشتن بدنش پوشیدن کرستی آهنی را تجویز میکند. این وضعیت او را از زندگی در مزرعه دور میکند، اما آشنایی با موسیقی و دوستی تازه، مسیر دیگری پیش پایش میگذارد و او را به نخستین شیطنتهایش میکشاند.