بلانکا، زنی که به تازگی مادرش را از دست داده، برای کنار آمدن با اندوه و خلأ عاطفی ناشی از این فقدان، تابستان را در خانه خانوادگی شان در کاداکس، شهری ساحلی در اسپانیا، سپری می کند. او هنوز احساس می کند می تواند با مادرش صحبت کند و در میان خاطرات گذشته، به دنبال راهی برای پذیرش نبود اوست. بلانکا در کنار دوستان و خانواده اش، با روابط عاطفی پیچیده، خواسته های شخصی و تغییرات زندگی روبه رو می شود. او به تدریج می آموزد که چگونه با غم خود کنار بیاید، از لحظات زندگی لذت ببرد و پس از تجربه فقدان، دوباره معنای عشق و شادی را کشف کند.