مردی که گذشتهای آزاردهنده رهایش نمیکند، تعمیر فانوس دریایی متروکهای را میپذیرد که تنها با قایق میتوان به آن رسید. انزوای محل کار، آسودگی او را بیشتر برهم میزند؛ بهویژه وقتی دختر جوانی با ظاهری عجیب را میبیند و درمییابد بهنوعی او را میشناسد. این دیدار، در فضایی دورافتاده و ناآشنا، نگرانیهای مرد را شدت میدهد و آرامش شکنندهاش را به خطر میاندازد.