مایا، دختری دوازدهساله، پس از سالها دوری همراه مادرش به هند بازمیگردد تا دوباره با پدرش، صاحب کسبوکار معدن شن، زندگی کند. او در میان کارگران با کیران، کارگری جوان، پیوندی شکننده میسازد؛ اما پس از رخدادی تلخ و آغاز تحقیقات پلیس، مایا به شاهدی کلیدی تبدیل میشود و پدرش از او میخواهد بیگناهیاش را تأیید کند. میان وفاداری به خانواده و تردیدهای فزاینده، مایا به دنبال حقیقتی میرود که سکوت، بهرهکشی و آسیبهای تکرارشونده را آشکار میکند.